یازینب
یازینب

ناگهان من ماندم و سرنیزه ها
یک زن و یك عدهّ سر بر نیزه ها
چشم وا كردم نگاهم دود شد
چشم بستم خیمه ام نابود شد
پر زدم بال و پرم را سوختند
گریـــــه كردم دیده ام را دوختن
زینب کبری : دختر امیر المؤمنین على علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام.فضیلتهاى بانو زینب علیها السلام مشهور تر از آن است كه نیازى به ذكر آن باشد.نام مباركش به وسیله جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلى الله علیه و آله عرضه شد و پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: حاضران و غایبان را وصیت مىكنم كه حرمت این دختر را پاس دارید، كه او مانند خدیجه كبرى علیها السلام است.تمام فصحا و بلغا به فصاحت و بلاغت این بانو اعتراف دارند.هرگاه لب به سخن مىگشود گویا على علیه السلام سخن مىگفت .امام سجاد علیه السلام به ایشان مىفرمود: یا عمه انت بحمد الله عالمة غیر معلمة فهمة غیر مفهمة.محبت و علاقه زینب نسبت به برادر عزیزش امام حسین علیه السلام، چنان بود كه روزى را بدون دیدار آن حضرت سر نمى كرد.در ایمان و فداكارى در راه دین و جهاد چنان شوقى داشت كه با تمام وجود در كنار امام و پیشوایش بود و پسرانش را در راه دین اهدا نمود .در عبادت، زهد، تقوا، جود و سخاوت سر آمد زنان زمان خویش بود.از مال و زینت و آسایش منزل همسرش چشم پوشید و براى انجام وظیفه، به همراه برادر رهسپار شد.
سخنان زینب علیها السلام پس از شهادت سالار شهیدان، و خطبههاى آن حضرت در بازار كوفه و در پیش ابن زیاد و دربار یزید، چنان قوى و تكان دهنده بود كه همگان را به حیرت واداشت و مسلمانان را از خواب غفلت بیدارى كرد.وى رسالت خویش را كه زنده كردن دین جدش بود ـ به نیكى انجام داد.
زینب علیها السلام در خضوع، خشوع، عبادت و بندگى، وارث مادر گرامى و پدر بزرگوارش بود .اكثر شبها را به تهجد صبح مىكرد و دائما قرآن تلاوت مىفرمود، حتى شب یازدهم محرم با آن همه فرسودگى و خستگى و دیدن مصیبتها، به عبادت مشغول شد، چنانكه حضرت سجاد علیه السلام مىفرماید: در آن شب دیدم عمه ام در جامه نماز، نشسته مشغول عبادت است.
ابن اثیر نیز نام زینب علیه السلام را در زمره اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله ذكر كرده، مى نویسد: «كانت زینب امرأة عاقلة لبیبة جزلة.»
آیت الله خویى مىفرماید: زینب شریك و همراه برادرش حسین علیه السلام در دفاع از اسلام و جهاد در راه خدا و دفاع از دین (شریعت) جدش، سید المرسلین صلى الله علیه و آله بود .در فصاحت چنان بود كه گویا از زبان پدرش سخن مىگوید.در ثبات و پایدارى چون پدرش بود .نزد ظالمان و جائران خضوع نمى كرد و از كسى جز خداى سبحان نمىترسید.حق مىگفت و راستگو بود.علامه مامقانى او را از نساء حدیث بر شمرده و مىنویسد: زینب! كیست زینب؟ تو چه دانى كه كیست زینب؟ او بانوى بنى هاشم است كه در صفات ستوده برترین است و كسى جز مادرش بر او افتخار و تفخر ندارد.
در حیات پیامبر صلى الله علیه و آله به دنیا آمد.كنیه اش، ام كلثوم، ام عبد الله و ام الحسن است، براى او كنیههاى مخصوصى مانند: ام المصائب، ام الرزایا، ام النوائب و.. .ذكر كردهاند.پدر گرامى اش او را به ازدواج برادرزاده خویش عبد الله بن جعفر در آورد كه على، عون، اكبر، عباس، محمد و ام كلثوم ثمره این پیوند مبارك اند.
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن حضرت زهرا علیهاسلام و از تربیت علی علیه السلام بدست آورده بود، در عین حال زینب بعد از کربلا، با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.
ما می بینیم در شب عاشورا، زینب یکی دو نوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد، یکبار آنقدر گریه می کند که بر روی دامن حسین بیهوش می شود و حسین علیه السلام با صحبتهای خود زینب را آرام می کند. «لا یذهبن حلمک الشیطان؛ خواهر عزیزم! مبادا هوس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید» (بحارالانوار، ج 45، صفحه 2 و ارشاد شیخ مفید، صفحه 232 و اعلام الوری ، صفحه 236). وقتی حسین (ع) به زینب (س) می فرماید که چرا این طور می کنی، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همین طور، مادر همین طور، زینب با حسین (ع) این چنین صحبت می کند: برادر جان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهی غیر از تو داشتم، ولی با رفتن تو برای من پناهگاهی باقی نمی ماند. اما همینکه ایام عاشورا سپری می شود و زینب، حسین علیه السلام را با آن روحیه قوی و نیرومند و با آن دستورالعملها می بیند، زینب (س) دیگری می شود که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد.
پخش زنده تصاویر از كربلای معلا
امام حسین علیه السلام و احیاىدین(2)
امام حسین علیه السلام و احیاىدین(2)

|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
|
آسیبشناسى باورهاى دینى در عصر امام حسین علیه السلام
عصر امام حسین علیه السلام با آفات و آسیبهاى گوناگونى در باورهاى دینى مواجه بود و «آسیبشناسى باورهاى دینى» نقش مهمى در شكلگیرى جریان نهضت عاشورا داشت كه در اینجا به خاطر اهمیت آن نسبت به سایر آسیبشناسىها و این كه آسیبهاى اعتقادى، ریشه و منشا آفات و آسیبهاى دیگر است، به ذكر برجستهترین آنها مىپردازیم. (16)
آسیبهاى وارده بر باورهاى دینى را مىتوان به دو دسته تقسیم كرد:
1. آسیبهاى ایجابى (آنچه در اسلام و از اسلام نیست، به آن نسبت داده شود)،
2. آسیبهاى سلبى (آنچه در اسلام بوده متروك و مهجور گردد) .
برخى آسیبهاى ایجابى و سلبى وارد بر دین و باورهاى دینى عبارت بودند از:
1. ظهور خوارج با عقایدى مخصوص به خود،
2. تكفیر منكران خلافت خلفا به عنوان یك اصل دینى،
3. اعتقاد به قدر (اختیار مطلق)،
4. ترویج تفكر جبرى،
5. شیوع مرجئه گرى و...
در این مقاله براى اختصار، به ذكر دو نمونه اخیر از آسیبهاى ایجابى و سلبى (جبرگرائى و مرجئه گرى) حادث شده در آن دوره، كه در سرنوشت اسلام بهطور عموم و به ویژه در شكلگیرى حادثه كربلا نقش به سزایى داشته، اكتفا شده، تحقیق بیش از این به توفیقى دیگر موكول مىشود.
|
ترویج اندیشههایى همانند «تفكر مرجئه» مىتوانست در توجیه اعمال ناشایست مسلمانان نقش مؤثرى داشته باشد؛ چرا كه از یك سو به آنان آزادى عمل مىداد كه هر خلافى را به راحتى مرتكب شوند و در عین حال احترامشان نیز در بین توده مردم محفوظ بماند. همچنین ترویج این اندیشه در بین مردم مىتوانست از بروز بسیارى از قیامها و حركتهاى مردمى جلوگیرى نماید. بنابراین در سایه چنین تفكرى، حاكمان بنىامیه مىتوانستند دست به هر گناه و جنایتى بزنند و مردم نیز هیچ عكسالعملى از خود نشان ندهند. این اندیشه هنگامى كه در كنار اندیشه جبرگرایان قرار مىگرفت بر ابعاد پیامدهاى ویرانگر آن افزوده مىشد؛ اندیشه «جبر»، به كلى از انسان سلب مسئولیت مىكرد و تفكر «ارجا»، اسلام و ایمان هر جنایت پیشهاى را تضمین مىنمود! |
یكى از موارد بسیار حاد آسیب در جامعه دینى امام حسین علیه السلام گرایش توده مردم به مسلك «جبر» بوده است. آنچه مجموعا از تاریخ اسلام روشن مىشود این است كه مسلمانان صدر اسلام با اعتقاد راسخى كه به «قضا و قدر» داشتند، این تعلیم را آن چنان دریافت كرده بودند كه در نظرشان با تسلط خودشان بر سرنوشتشان منافاتى نداشت و مساله تغییر و تبدیل سرنوشت و این كه خود این تغییر و تبدیلها نیز جزو «قضا و قدر» است نزد آنها امرى مسلم بود؛ از این رو، اعتقاد محكم آنان به سرنوشت، آنها را به سوى «جبرگرایى» نكشانید و آنان را بىحس و لا قید بار نیاورد.
آنها ضمن فعالیتهاى شگفتآور و متكى به نفس كم نظیرشان، همواره از خداوند بهترین «قضا» را طلب مىكردند، چون متوجه بودند كه در هر موردى انواع «قضا و قدرها» هست، بنابراین از خدا بهترین آنها را طلب مىكردند، ولى از آغاز حكومت امویان «قضا و قدر» مرادف «جبر» و عدم آزادى و تسلط بىمنطق یك قدرت نامرئى بر انسان و اعمال و افعال او معرفى شد.
رسوخ این باور در اذهان مسلمانان پیامدهاى بسیار خطرناك و ناگوارى به همراه داشت كه موجب ركود و انحطاط آنان گردید. با این بینش انحرافى اگر شخصى مثل یزید بر جامعه حاكم مىشود خواست خدا تلقى مىگردد! و اگر مردم مدینه را قتل عام مىكند و به خانه خدا هجوم مىبرد نیز خواست خدا معرفى مىشود و... .این یكى از آسیبهایى بود كه در عصر امام حسین علیه السلام گریبانگیر عقاید مردم شده بود تا آنجا كه وقتى به عمربن سعد،قاتل امام حسین علیه السلام اعتراض مىشود كه چرا حكومت رى را بر كشتن پسر عمویت برگزیدى، عمر در جواب مىگوید:
«كانت امور قضیت من السماء و قد اعتذرت الى ابنعمى قبل الواقعة فابى الا ما ابى، (17) امورى از جانب خداوند قطعیت یافته، و من قبل از وقوع حادثه كربلا مراتب را به پسر عمویم گفتم و از وقوع آنها عذرخواهى كردم. او هیچ گاه حاضر نشد بیعت را بپذیرد.
یكى دیگر از موارد آسیب بر باورهاى دینى در عصر امام حسین علیه السلام كه دین را به كلى از محتوا تهى كرد، شیوع تفكر «مرجئه گرى» بود كه موجب جدا شدن «عمل» از حوزه «ایمان» گردید. یكى از معانى «ارجاء»، «تاخیر انداختن» است و وجه تسمیه پیروان این تفكر به «مرجئه» نیز از همین باب است.
مرجئه را از این جهت به این اسم خواندهاند كه بین «عمل» و «ایمان» جدایى قایلند و معتقدند كه عمل در حقیقت ایمان شرط نشده است و مرتبه عمل بعد از مرتبه ایمان قرار دارد. به عقیده آنها مؤمن كسى است كه لفظا یا قلبا به اسلام گرایش داشته باشد؛ از این رو، بین ایمان پیامبر صلی الله علیه و آله و ایمان ظاهرى تارك الصلاة یا هر عیاش و آلوده به انواع منكرات كه فقط به زبان ایمان آورده است هیچ فرقى قایل نیستند و هر دو را مؤمن مىدانند.
|
در نامه امام حسین علیه السلام به مردم بصره مىخوانیم: « من شما را به سوى كتاب خدا و سنت پیامبرش فرا مىخوانم. آگاه باشید كه سنتها نابود شده و بدعتها آشكار شده و شما اى مردم اگر با من همراه شوید و ندایم را پاسخ مثبت گویید، من به راه روشن دیانت رهنمونتان خواهم كرد.» |
بر اساس حقایق مسلم تاریخى، خلفاى بنى امیه افرادى فاسق و فاسد بودند و مردم نیز بر این حقیقت كاملا آگاهى داشتند و خلفاى اموى نیز قادر به كتمان فسق و فجور خود نبودند. از این رو ترویج اندیشههایى همانند «تفكر مرجئه» مىتوانست در توجیه اعمال ناشایست آنان نقش مؤثرى داشته باشد؛ چرا كه از یك سو به آنان آزادى عمل مىداد كه هر خلافى را به راحتى مرتكب شوند و در عین حال احترامشان نیز در بین توده مردم محفوظ بماند.
همچنین ترویج این اندیشه در بین مردم مىتوانست از بروز بسیارى از قیامها و حركتهاى مردمى جلوگیرى نماید. بنابراین در سایه چنین تفكرى، حاكمان بنىامیه مىتوانستند دست به هر گناه و جنایتى بزنند و مردم نیز هیچ عكسالعملى از خود نشان ندهند. این اندیشه هنگامى كه در كنار اندیشه جبرگرایان قرار مىگرفت بر ابعاد پیامدهاى ویرانگر آن افزوده مىشد؛ اندیشه «جبر»، به كلى از انسان سلب مسئولیت مىكرد و تفكر «ارجا»، اسلام و ایمان هر جنایت پیشهاى را تضمین مىنمود! با رواج چنین اندیشههایى بود كه فردى مانند یزید بن معاویه توانست در ظرف مدت كوتاه حكومت سه سالهاش، مرتكب بزرگترین جنایات شود و توده مسلمانان نیز سكوتى مرگبار را اختیار كنند. یزید در اولین سال حكومتش، «حسین بن على علیهماالسلام» را به همراه اصحابش با فجیعترین وضعى به شهادت رساند و خانوادهاش را به اسارت برد. در سال دوم، واقعه «حره» را آفرید كه در جریان آن بسیارى از اصحاب و یاران پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به شهادت رسیدند و به سربازان خود اعلام نمود كه به مدت سه روز آزادند در مدینه - حرم امن رسول الله صلی الله علیه و آله - هر آنچه بخواهند انجام دهند! و آنان نیز در این مدت هر آنچه از قبایح و جنایات ممكن بود مرتكب شدند! و در سال سوم نیز خانه خدا را به منجنیق بست و آتش زد و ویران كرد.
بحث مهم دیگرى كه در زمینه «احیاگرى» مطرح مىشود این است كه عوامل و اركان احیا در جامعه دینى چه چیزهایى هستند؟ در این بخش از مقاله به تحلیل و بررسى این موضوع مىپردازیم. (18) اگر هر جامعهاى را بتوان به «عوام» و «خواص» (اعم از حكمرانان، دانشمندان و روشنفكران) یا «رهبران» و «مردم» تقسیم نمود، در احیاى جامعه، سؤال اساسى كه از آغاز جاى طرح دارد، این است كه براى احیاى جوامع از كجا باید آغاز كرد، از رهبران، نخبگان یا از مردم و بدنه جامعه؟ در اینجا حداقل سه پاسخ قابل فرض است كه اتفاقا هر سه نیز طرفدار دارد.
1. این بزرگان و رهبران و نوابغ و قهرمانانند كه نقش اصلى را در جامعه دارند و در تاریخ نیز همین افراد نقش عمده را به عهده دارند؛ بنابراین طبیعى است كه «احیا» باید از رهبران و از بالا شروع شود. در این نظریه نقش مردم چندان جدى گرفته نمىشود.
2. نظریه دوم درست در مقابل دیدگاه فوق بر این است كه تاریخ، شخصیتها را به وجود مىآورد؛ یعنى نیازهاى عینى اجتماعى است كه شخصیت خلق مىكند. از دیدگاه اینها مردان بزرگ «علامت» هستند نه «عامل» و افراد و شخصیتها جز تجلى گاه روح جمعى چیز دیگرى نیستند. از دیدگاه طرفداران این مكتب، احیا باید از مردم و از بدنه جامعه شروع شود.
|
امام حسین علیه السلام پس از تصمیم به قیام و تشخیص امر خدا و احساس وظیفه براى مبارزه با دستگاه غاصب یزید، قاطعانه وارد عمل مىشود، به طورى كه درخواست افراد مخلص و بزرگوارى مانند ابوبكر عمر بن عبدالرحمن مخزومى، عبدالله بن عباس و محمد بن حنفیه نیزنمىتوانند او را از تصمیمش منصرف سازند و او با ارادهاى استوار، حركت الهى خویش را براى رسیدن به اهداف والا و مقدسش آغاز مىكند. |
3. گروه سوم براى «تغییر» هم به نقش رهبرى و هم به اوضاع محیطى هر دو توجه دارند و میزان موفقیت رهبر را به توان وى در ایجاد سازگارى بین نیازهاى روانى خود و نیازهاى اجتماعى جامعه وابسته مىدانند. در اینجا كار «احیا» به هر دو بخش سازنده یك جامعه یعنى «رهبرى» و «مردم» مربوط است، همان طور كه در مقابل، انحطاط جوامع نیز به بىكفایتى نخبگان و بىتحركى و ركود آحاد جامعه مربوط مىشود. از نگاه «دینى» نظریه سوم مورد تایید و تاكید است. در قرآن ضمن این كه انبیا و اولیا قهرمانان داستانها و تاریخ هستند و نقش اساسى را بر عهده دارند؛ اما این قهرمانها به زبان قوم و در حد فهم آنها سخنمی گویند (ابراهیم علیه السلام)و هرگز خود را از تودهها و مردم جامعه بى نیاز نمىبینند و در كنار محور بودن انبیا در قرآن، «ناس» هم اصالت دارد. از این رو است كه در قرآن مجید حداقل، 240 بار «ناس» به كار برده شده كه این فراوانى كاربرد بر همین موضوع دلالت دارد، به عنوان شاهد در قرآن مجید سخن از رسول براى مردم (نساء / 79) خانه خدا براى مردم (بقره / 125) آیات الهى براى مردم (بقره / 187) و حتى خداى مردم (سوره ناس) و...به میان آمده است.
حاصل این كه براى احیا و اعتلاى جوامع از دیدگاه دینى هم رهبران، قهرمانان، الگوهاى زنده، با نشاط و حركت آفرین لازم است و هم توده مردم باید آگاه و بیدار شده و همراه خواص احیاگر اقدام كنند والا حركت احیاگرانه خواص با شكست مواجه خواهد شد.
شاهد این مدعا نهضت حسینى است. امام حسین علیه السلام حركت و نهضت خود را در همان اولین گام با جوشش، خروش،وفریاد آغاز نمود؛ به عنوان مثال پس از این كه در مسجد مدینه، دعوت ولید والى مدینه به حضرت و زبیر مىرسد، اولین جملهاى كه امام علیه السلام به كار مىبرد این است كه «قد ظننت ان طاغیهم قد هلك (19)؛ گمان مىكنم طاغوت آنها هلاك شده است.»
در همین جمله كوتاه اولا، معاویه را با مفهوم طاغوت تعبیر مىكند كه مفهومى مذموم است و نشان از طغیان حاكم دارد و ثانیا، براى مرگش، مفهوم هلاكت را بهكارمیبرد.
در نامه امام حسین علیه السلام به مردم بصره مىخوانیم:
«انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبیه صلی الله علیه و آله فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت و ان تسمعوا قولى و تطیعوا امرى اهدكم سبیل الرشاد(20)؛ من شما را به سوى كتاب خدا و سنت پیامبرش فرا مىخوانم. آگاه باشید كه سنتها نابود شده و بدعتها آشكار شده و شما اى مردم اگر با من همراه شوید و ندایم را پاسخ مثبت گویید، من به راه روشن دیانت رهنمونتان خواهم كرد.»
احیاى سنت كه به تعبیر امام علیه السلام"مرده است"، خود ممكن است در نظر برخى برگشت به عقب [«سلفى گرى»] (مثل حركتهاى امثال وهابیون) و حاصل آن ركود باشد، اما تفسیرى كه حضرت در قول و فعل از احیاى سنت مىدهد، محیى و اعتلابخش است. سنت نبوى و علوى در قالبى مطرح مىشود كه جامعه راكد را به حركت در مىآورد. از اینجا مىتوان فهمید كه اولا اگر سنتى عناصر لازم را براى حركت بخشى و اعتلادهى نداشت، بازگشت به آن نیز نتیجهاى جز اماته و انحطاط جوامع در پى ندارد. ثانیا، اگر سنتى عناصر لازم حیاتبخش را داشته باشد ولى تفسیرى جامد و خشك از آن ارائه گردد، باز صرف بازگشت به سنت، حلال مشكل جامعه نیست، پس هم باید سنت عناصر حیاتبخش داشته باشد و هم تفسیر تحرك زا و متناسب با عصر از آن صورت پذیرد. حال ببینیم سیره امام از احیاى سنت چگونه طرح و تفسیر مىشود.
اگر بتوان از جمله ویژگىهاى هر حركت حیاتبخش و احیاگر را «ارادى بودن» عمل دانست، یعنى نقش انتخاب و اختیار و گزینش در هر عملى بیشتر باشد، ارزش عمل بیشتر مىشود و صبغه انسانى به خود مىگیرد. امام علیهالسلام در شب عاشورا كه به حسب ظاهر باید تمام تلاشش بر آن باشد كه نیروهاى موجود را تهییج و تحریك، و براى حفظ روحیه آنها عمل كند و سخن بگوید، چنین مىفرماید:
«آگاه باشید كه من فردا مورد هجوم این دشمنان قرار خواهم گرفت، بنابراین شما را آزاد مىگذارم تا هر چه زودتر از این سرزمین دور شوید و هیچ مسئولیتى بر شما نیست. اكنون سیاهى شب همه جا را فرا گرفته، از آن به عنوان مركب استفاده كنید. هر یك از شما دست یكى از افراد خاندان مرا بگیرد و با خود همراه ببرد. آرى شما در این تاریكى به این سو و آن سو پراكنده شوید و مرا با این لشگر انبوه واگذارید، چرا كه آنان تنها با من كار دارند.»(21)
آرى این حد بالایى از انتخاب و اختیار براى حركت احیاگرانه و شهادتطلبانه است كه ارزش نهضت حسینى را افزایش مىدهد كه حتى با سلب مسئولیت رهبرى نسبت به آنها، به اهداف عالى پایبند ماندند و حیات را نه در زندگى ذلیلانه دنیایى، كه حیات واقعى را به پیروى از امامشان مرگ عزیزانه یافتند.
گرچه در باب این كه نخبگان و رهبران و خصوصا امام حسین علیه السلام قول و فعلش سراسر حیاتبخش بوده و شواهدى فراوان مىتوان در این راستا مطرح نمود، ولى به مقتضاى اختصار مقاله فقط به نمونه و شاهدى كه نهضت حسینى را داراى اهداف فطرى معرفى مىكند، اشاره مىشود.
وقتى قصد تعرض به خاندان حسین علیه السلام شد، امام علیه السلام فرمود:
«ویلكم یا شیعة آل ابىسفیان! ان لم یكن لكم دین و كنتم لاتخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنیاكم (22)؛ واى بر شما، اى پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از عالم آخرت نمىهراسید، لااقل در این دنیاى خود آزاد باشید.»
در اینجا اهداف حیاتبخش نهضت احیاگرانه حسینى، گستره خود را مىنمایاند كه جداى از دستورهاى دینى و قالبهاى مذهبى در چارچوب عزت، انسانیت و جوانمردى است و اگر كسى حتى در قالب دینى نگنجیده است ولى به قالب انسانیت پایبند باشد، به طور طبیعى با این نهضت همراه خواهد شد.
خصوصیات رهبرى امام حسین علیه السلام در احیاى دین
افرادى كه در طول تاریخ به احیاگرى پرداختهاند انسانهاى استثنایى، بىنظیر یا كم نظیرى بودهاند كه داراى خصوصیات ویژهاى بودند. و همین خصوصیات بوده كه آنها را از دیگران متمایز ساخته و منشا اثر نموده است. در این قسمت به چند ویژگى مهم در نحوه رهبرى احیاگران در جامعه اسلامى بهخصوص رهبرى نهضت عاشورا اشاره مىكنیم كه از سیره پیامبر اكرم و ائمه اطهار علیهم السلام استفاده مىشود. (23)
سنت الهى دعوت بر اساس بصیرت و آگاهى است، اما"سنت مشركان" دعوت بر اساس جهل است. در این زمینه خداوند متعال، خطاب به پیامبرش مىفرماید:
«قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیرة انا و من اتبعنى و سبحان الله و ما انا من المشركین (24)؛ اى رسول ما، امت را بگو، طریقه من و پیروانم همین است كه خلق را به خدا با بینایى و بصیرت دعوت كنم و خدا را از شرك و شریك منزه دانم و هرگز به خداى یكتا شرك نیاورم.»
در حوزه رهبرى هم به این صفت توجه شده است، به طورى كه رهبر جامعه اسلامى باید در افزایش سطح آگاهى انسانها و ایجاد محیط مناسب براى آنان بكوشد، تا بتوانند راه خود را با آگاهى و بصیرت برگزینند و بپیمایند. نفوذ رهبر در جامعه باید به گونهاى باشد كه او را از جان و دل بپذیرند و این امر ممكن نیست مگر آن كه افراد اجتماع به میزانى از شعور و آگاهى برسند كه بتوانند حق خود را به خوبى تشخیص دهند. آماده كردن جامعه به این حد از آگاهى نیز وظیفه رهبر است، همچنان كه اولیا و اوصیاى الهى عمل كردند و به توفیقهاى شگرفى نایل آمدند. یكى از راههاى اصلى به منظور ساختن جامعهاى آرمانى و هدفدار، اجراى اصل الهى و قرآنى «امر به معروف و نهى از منكر» است و با نگاهى به آیات و روایات به شیوه رهبرى معصومان - سلام الله علیهم اجمعین - پى مىبریم. اینك به نمونههایى از این موارد اشاره مىكنیم.
خداوند تعالى بعد از ذكر پیروزى معجزه آسا در جنگ بدر و علل اعجاز مىفرماید:
«لیهلك من هلك عن بینة و یحیى من حى عن بینة و ان الله سمیع علیم (25)؛ تا آنها كه هلاك مىشوند از روى اتمام حجت باشد و آنها كه زنده مىشوند از روى دلیل روشن، كه خداوند شنوا و داناست.»
امام حسین علیه السلام در برابر دشمنان نیز ابتدا به موعظه و تبیین حق از باطل مىپردازد و پس از این كه با آنان اتمام حجت مىكند، وارد جنگ با آنها مىشود. ایشان در وصیتنامهاش به محمد بن حنفیه، پس از ذكر اهداف قیام خویش مىفرماید:
«پس آن كه مرا قبول كند همچون قبول حق، همانا خداوند شایستهتر به حق است و هر كس مرا رد كند، صبر مىكنم تا خداوند بین من و گروه ستمكار قضاوت كند كه او بهترین حاكمان است.» (26)
از اینجا معلوم مىشود كه قبول امت باید از روى آگاهى بر به حق بودن امام و رهبر باشد و نه صرفا از روى احساسات و عواطف زودگذر، كه اینان نمىتوانند پیروان واقعى باشند. ضمنا مىبینیم، حضرت حسین بن على علیهماالسلام بعد از این كه حُربن یزید ریاحى از ادامه سفر ایشان جلوگیرى مىكند، با ایراد سخنانى به تبیین موقعیت فعلى و شرایطى كه در آینده در انتظار آنان است مىپردازد و مىفرماید:
«مكر و نیرنگ نزد ما اهل بیت حرام است. پس هر آن كس كه از این سفر كراهت دارد مىتواند باز گردد.» (27)
بر اساس این گفته، خود رهبر مىبایست از اهل بصیرت و عالم به حق باشد و این نیست مگر آن كه عالم به دین و عامل به آن باشد، تا بتواند جامعه را به آنچه كه كمال واقعى است رهنمون گردد. حضرت على علیه السلام در مورد ویژگىهاى رهبرى در قیامها مىفرماید:
«لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و العلم بمواضع الحق؛ پرچم انقلاب را كسى بر دوش نمىگیرد مگر آن كه اهل بصیرت و شكیبایى و آگاه به مواضع حق باشد.»
خداوند متعال در این زمینه در قرآن كریم مىفرماید:
«افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لا یهدى الا ان یهدى فما لكم كیف تحكمون (28)؛ آیا كسى كه هدایت به حق مىكند براى پیروى شایستهتر است یا آن كسى كه خود هدایت نمىشود مگر هدایتش كنند. شما را چه مىشود؟ و چگونه داورى مىكنید؟»
رهبر در راس جامعه قرار دارد و مركز ثقل اندیشهها، طرحها و پیشنهادهاست و در حقیقت، آخرین مرجع براى تجزیه و تحلیل، جمع بندى و اتخاذ تصمیم است. از این جهت و به لحاظ موقعیت خود به اراده نیرومندى نیازمند است تا پس از بررسى تمام جوانب، تصمیمى قاطع بگیرد. او باید از هر نوع تردید و دو دلى بپرهیزد و با اعتماد و اتكال به ذات مبارك خداوندى، نظر نهایى خود را اعلام كند و در پیگیرى و اجراى آن بكوشد. آیات و روایات معصومین علیهم السلام حاكى از توجه فراوان به این اصل از اصول مهم رهبرى است. خداوند متعال در قرآن كریم، پس از امر به مشورت به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله مىفرماید:
«و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله» (29)؛ در كارها با آنان مشورت كن، اما هنگامى كه تصمیم گرفتى (قاطع باش) و بر خدا توكل كن.»
از آیه شریفه چنین استفاده مىشود كه هر چند در همه امور باید با اهل فن و تخصص مشورت كرد و دیدگاههاى شایسته آنان را در نظر گرفت و محترم شمرد، اما تصمیم نهایى بر عهده رهبر است و اوست كه باید پس از پى بردن به موضع حق و آگاهى از درستى راه، بدون هیچ شك و تردیدى قاطعانه تصمیم بگیرد و عمل كند.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در جنگ احد پس از مشورت با یاران و تصمیم به جنگ با كفار در بیرون از مدینه، قاطعانه عمل مىكند. به طورى كه پس از ابراز پشیمانى اصحاب در پاسخ مىفرماید:
«هنگامى كه پیامبرى زره مىپوشد، شایسته نیست آن را از تن به در كند تا زمانى كه با دشمن به نبرد بپردازد.»(30)
حضرت على علیه السلام نیز در جنگ نهروان بعد از اتمام حجت بر خوارج با قاطعیت عمل مىكند به گونهاى كه فقط عده معدودى از خوارج مىتوانند از صحنه جنگ بگریزند.
حضرت حسین بن على علیهماالسلام هم پس از تصمیم به قیام و تشخیص امر خدا و احساس وظیفه براى مبارزه با دستگاه غاصب یزید، قاطعانه وارد عمل مىشود، به طورى كه درخواست افراد مخلص و بزرگوارى مانند ابوبكر عمر بن عبدالرحمن مخزومى، عبدالله بن عباس،ومحمد بن حنفیهنیزنمىتوانند او را از تصمیمش منصرف سازند و او با ارادهاى استوار، حركت الهى خویش را براى رسیدن به اهداف والا و مقدسش آغاز مىكند.
قاطعیت حضرت حسین بن على علیهماالسلام در خطبه معروفش در مكه مكرمه به هنگام خروج از آن مكان مقدس كاملا نمایان است. او در این هنگام مىفرماید:
«مرگى كه سرنوشت فرزندان آدم شده، همچون گردنبند بر گردن دختر جوان برازنده و زیباست. چنان به دیدار گذشتگانم مشتاقم كه یعقوب در اشتیاق دیدار یوسف؛ براى من مصرع و مقتلى اختیار كردهاند كه با عشق و افتخار با آن رو به رو مىشوم هم اكنون اعضاى پیكر خویش را به چشم مىنگرم كه آن را گرگهاى بیابان در منطقهاى بین نواویس و كربلا پاره پاره مىكنند و رودههاى تهى و شكمهاى گرسنه خود را از آنها پُر مىسازند. گریز از روزى نیست كه با قلم مشیت پروردگار به نگارش در آمده است. خشنودى خدا، خشنودى خاندان پیامبر است. در برابر آزمایش او پایدارى مىكنیم و در برابرآنپاداش مقاومت كنندگان را به دست مىآوریم.» (31)
3. تقدم منافع جامعه بر منافع فرد در هدفگذارى
مهمترین هدفى كه حكومت اسلامى مورد توجه قرار مىدهد، مبتنى بر دو مورد زیر است:
الف. هدایت انسانها به سمت و سوى خلیفة الله شدن و آماده كردن مقدمات سیر و سلوك آنان. این یكى از مهمترین اهداف دین اسلام و حكومت اسلامى است.
ب. ایجاد مدینه فاضله و محیط مناسب كه فرد بر اساس آن بتواند به هدف اصلى خود كه مقام خلیفة اللهى است نایل آید. براى ایجاد چنین جامعهاى توجه به منافع و مصالح عمومى و اقامه عدل و داد، ضرورى است. بنابراین، رهبر جامعه اسلامى باید در هدفگذارى خود به مصالح عمومى و عدالت اجتماعى توجه داشته باشد و با ایجاد محیط مناسب، افراد را به كمال واقعى خود برساند.
ضرورت برپایى عدل و قسط در جامعه به عنوان یكى از اهداف مهم رهبرى اسلامى در آیات قرآنى و روایات معصومین علیهم السلام مورد تاكید قرار گرفته است كه به نمونههایى از آن اشاره مىكنیم:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (32)؛ همانا فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه ایشان كتاب و میزان را قرار دادیم تا مردم به عدالت قیام كنند.»
حضرت على علیه السلام در بخشى از نامه خود به مالك اشتر مىفرماید:
«و كارى كه باید پیش از هر كارى دوست داشته باشى میانه روى در حق است و همگانى كردن آن در برابرى و عدل. و كاملترین آن در به دست آوردن رضایت رعیت است. همانا خشنودى عموم مردم به رضایت خواص مىانجامد (و نسبت به عموم اجحاف نمىشود) و ناخشنودى خواص با خشنودى عموم مردم بخشودنى است و نادیده گرفته مىشود.» (33)
در نهضت عاشورا نیز این امر مد نظر است، به طورى كه یكى از اهداف مهم قیام عاشورا اصلاح جامعه و برپا داشتن عدل و داد ذكر مىشود. امام حسین علیه السلام پیش از مرگ معاویه و آغاز قیام خویش، در اجتماع بزرگى از مردم كوفه خطبهاى ایراد مىكند كه در بخشى از آن به امر به معروف و نهى از منكر و لزوم اجراى آن اشاره مىكند و مىفرماید:
«خداوند ابتدا امر به معروف و نهى از منكر را واجب گردانید؛ زیرا مىدانست اگر این واجب انجام و برپا گردد تمامى واجبات آسان و مشكل برپا خواهد شد. چه آن كه امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام مىكند، علاوه بر این رد مظالم و مخالفت با ظلم و تقسیم خمس و غنایم و گرفتن زكات از اهل آن و پرداختن به مستحقین را به دنبال خواهد داشت.» (34)
در این كلام به ثمرات امر به معروف و نهى از منكر كه در یك كلام به معناى ایجاد قسط و عدل در جامعه و حفظ مصالح عمومى است اشاره شد، ضمن این كه امور معنوى كه موجب صلاح جامعه نیز هست مورد تاكید قرار گرفته است.
امام خمینى بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران پیرامون اهداف قیام امام حسین علیه السلام مىفرماید:
«تمام انبیا براى اصلاح جامعه آمدهاند. و همه آنها این مساله را داشتند كه خود فداى جامعه شود. فرد هر چه بزرگ باشد بالاترین فرد كه ارزشش بیش از هر چیز است در دنیا، وقتى كه با مصالح جامعه معارضه كرد، این فرد باید فدا بشود. سیدالشهدا روى همین میزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرده كه فرد باید فداى جامعه بشود: جامعه باید اصلاح شود «لیقوم الناس بالقسط» باید عدالت در بین مردم و در بین جامعه تحقق پیدا كند.» (35)
پی نوشت ها:
16- خورشید شهادت، دفتر سوم، صص 123 - 141.17- جعفر سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ج 3، ص 241.
18- محمد منصور نژاد، ردپاى عقل در كربلا، انتشارات راستى نو، ص 42 - 45.
19- ابى مخنف، وقعة اللطف، تحقیق محمد هادى یوسفى الغروى، موسسه النشر الاسلامى، ص 79.
20- همان، ص 107.
21- همان، ص 197.
22- سید محسن الامین العاملى، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، ترجمه اداره كل مراكز و روابط عمومى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 252.
23- مجموعه مقالات دومین كنگره بین المللى امام خمینى (س) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام ص 446 - 451.
24- سوره یوسف، آیه 108.
25- سوره انفال، آیه 42.
26- ناسخ التواریخ، در احوالات سیدالشهدا علیه السلام ج 2، ص 9.
27- همان، ص 158.
28- سوره یونس، آیه 35.
29- سوره آلعمران، آیه 159.
30- جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ج 2، ص 453.
31- ناسخ التواریخ، ج 2، ص 120.
32- سوره حدید، آیه 25.
33- نهجالبلاغه، ص 429، نامه 53، تحقیق صبحى صالح .
34- محمد رضا الحسینى الجلالى، الحسین سماته و سیرته، ص 110.
35- قیام عاشورا در كلام و پیام امام خمینى، ص 37.
درسی از عاشورا
درسی از عاشورا
بازاین چه شورش است که درخلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا وچه ماتم است

وهب یکی از شخصیت هایی بود که در روز عاشورا شهید شد .او اول مسیحی بود و می گویند مادر پیری داشته که در صحرا بودن و پس از دیدار مادرش با امام حسین (ع) و یارانش مسلمان می شوند و بعد ازاینکه امام از؟انها جدا می شودمادر وهب به پسرش می گوید که شیرم حلالت نباشد اگر به امام حسین (ع) کمک نکنی و به یاری امام حسین (ع) می روند و زمانی که شهید می شود می گویند دشمن سر وهب را بطرف مادرش پرت می کند و مادر وهب سر پسر را بطرف دشمن پرت می کند ومی گوید ما قربانیی را که برای خدا داده ایم را پس نمی گیریم.
اما نکته ای که برای من خیلی جالب بود ودر عین حال سوال بود و حسرت آن را می خوردم این بود که من چگونه می تونم عاشق امام زمانم باشم؟ با چه شناختی منکه ندیدمش ؟ تازه اگه ببینمش چی تودلم می گذره تا عاشق اش بشمو مثل وهب حاضر بشم جونمو براش بدم؟ اصلا عشق با حساب دو دو تا کردنم جور در نمیاد.
خیلی جالب یه بار دیدن اونقدر تودل مادر و فرزند تاثیر کنه که از دین خودشون بر گردن و حتی جون شون رو فدای امام کنند.خیلی وقتا کسایی رو که ۴۰سال ۵۰ سال می رفتن حج تا امام زمان رو ببینند مسخره می کردمو می گفتم مهم اینه که به وظیفه مون عمل کنیم وامام از ما راضی باشه ولی حالا می گم دیدن معشوق برا عاشق شدن مهمه؟
خدایا دیدار اون عزیز مهربون رو نصیب همه ی عاشق که نمی شه گفت دوستدارانش بفرما توفیق پیروی واطاعت تام آن حضرت رو نصیب همه ی ما بفرما
امام حسین علیه السلام و احیاى دین(1)
امام حسین علیه السلام و احیاى دین(1)

معناى «دین» و «احیاء»
مفهوم احیا و فلسفه احیاگرىآسیبشناسى باورهاى دینى
جایگاه ارزشها در عصر امام حسین علیه السلام
نهضت امام حسین علیه السلام پدیدهاى عمیق، چند ماهیتى و چند لایه است چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند. برخى علت قیام حضرت را امتناع از بیعت یزید مىدانند و بعضى دیگر امر به معروف و نهى از منكر، و عدهاى هم دعوت كوفیان و تشكیل حكومت را علةالعلل قیام ذكر مىكنند و...
در یك نگاه كلى و دقیقتر مىتوان تمام انگیزهها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قیام امام علیه السلام را در احیاى دین خلاصه كرد.
به اعتقاد نویسنده، احیاى دین عبارت است از تحریفزدایى و كشف افقهاى نوین و حقایق تازه در حوزه معارف دینى همراه با مكتبشناسى اجتهادى و زمانشناسى دقیق كه عامل اساسى در قیام عاشورا محسوب مىشود.
نویسنده براى تبیین این امر، ابتدا فلسفه و ضرورت احیاگرى در دین در دو قلمرو عقلى و نقلى را طرح كرده آسیبهاى ایجابى و سلبى باورهاى دینى در عصر امام حسین علیه السلام را بر شمرده و با اشاره به سه عنصر رهبرى، خواص و مردم به عنوان عوامل بنیادین احیاء، خصوصیات رهبرى امام حسین علیه السلام را تشریح كرده است. وى اصلاح جامعه مسلمین و احیاى امر به معروف و نهى از منكر، تشكیل حكومت اسلامى و احیاى كتاب و سنت را از مهمترین مؤلفههاى احیاگرى دینى مىداند كه امام حسین علیه السلام بر آن تاكید فراوان داشتهاند.
اهمیت بحث «احیاى دین» با توجه به این نكته روشن مىشود كه جامعه نوین ما بیش از هر امرى، هویت خود را وامدار احیاى دین است. دین، باید در «صحنه عمل» تجسم یابد. صرف انتساب به دین، بى آن كه در متن زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان حضور كارساز داشته باشد، كافى نیست وگرنه همان «اسلام شناسنامهاى» خواهد بود. به علاوه با گذشت زمان، فقط ظواهر و نمودهایى سطحى از آن باقى مىماند و اهداف اصلى و درون مایه حقیقى آن متروك و منزوى یا كمرنگ مىشود و در بدترین شرایط، برخى «بدعت» ها جایگزین «سنت» ها مىشود و روح دین مسخ گشته، اسكلتى بى جان باقى مىماند.
در اینجا رسالت «احیاگرى» و «بدعت ستیزى» پیشوایان دینى و عالمان ربانى ایجاب مىكند كه در جهت زنده ساختن دوباره شعارها، اهداف و جوهره اصلى دین، قیام و اقدام كنند و بدعتها و بدعتگزاران را بشناسانند تا راه دین، بىابهام و بىغبار، باقى بماند و روندگان این صراط، به حیرت و ضلالت گرفتار نشوند. امامان شیعه علیهالسلام، یكایك، رسالت احیاگرى دین را داشتهاند و هر یك از معارف و احكام كه از یاد مىرفته یا تحریف مىشده است را در چهره راستین و بىتحریفش مىنمایاندهاند. حتى درباره امام زمان علیه السلام نیز تعبیر «محیى شریعت» و از بین برنده «بدعت» به كار رفته است و در دعا از خداوند مىخواهیم كه به دست آن منجى موعود، آنچه از معالم و نشانههاى دین و دیندارى به دست ظالمان از میان رفته و مرده است، زنده گردد.
|
بدیهى است كه با دین زنده و احیا شده مىتوان جامعه را زنده كرد. این سنت پس از رحلت حضرت رسول صلوات الله علیه نیز با اصل استمرار ولایت فكرى و معنوى ائمه اطهار علیهم السلام ادامه یافت. در عهد زمامدارى یزید بدعتها و آفات فكرى و دینى به اوج خود رسیده بود و مىرفت كه خورشید اسلام نبوى در پشت ابرهاى سیاه حاكمیت اموى پنهان گردد كه امام حسین علیه السلام با گفتار و كردار خود به احیاى آن قد برافراشت. اصل احیاگرى پس از شهادت آن حضرت نیز به عنوان اساسىترین ركن در سنت گفتارى و كردارى اهل بیت علیهم السلام تبلور یافت. و پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان، یعنى عالمان ربانى، وظیفه احیاگرى را بر دوش دارند. |
به واقعه چند بعدى كربلا از زوایاى گوناگون مىتوان نگریست و آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
نهضت سیدالشهدا علیه السلام به تعبیر استاد شهید مطهرى از پدیدههاى چند ماهیتى، نهضتى متشابه، ذو وجوه، عمیق، چند بُعدى، چند جانبه و چند لایه است؛ چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند و علت تفسیرهاى مختلف در مورد این قیام نیز محاذى بودن عناصر دخیل در آن است كه در آن واحد، مقصدها و هدفهاى مختلف داشته است.
برخى علت قیام حضرت را امتناع از بیعت با یزید مىدانند و بعضى دیگر امر به معروف و نهى از منكر و عدهاى هم دعوت كوفیان و تشكیل حكومت را علةالعلل قیام ذكر مىكنند. مسئولیت اجتماعى حمایت از امت اسلامى و حفظ كیان اسلام، صیانت خلافت از انحرافهاى امویان، جلوگیرى از ظلم و ستم امویان خاصه بر شیعیان، از بین بردن بدعتها و احیاى سنت، جلوگیرى از محو نام آلالبیت علیهم السلام، جلوگیرى از تاراج بیتالمال مسلمین، عمل به وظیفه شرعى و تكلیف دینى، اتمام حجت و تبلیغ دین و... از دیگر علل و انگیزههایى است كه نویسندگان در مورد این حادثه در كتابهاى خود به آنها پرداختهاند.
در یك نگاه كلى و دقیقتر، مىتوان تمام انگیزهها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قیام امام علیه السلام را در «احیاى دین» خلاصه كرد.
امام حسین علیه السلام در نامهاى به بزرگان بصره از آنها مىخواهد كه به كتاب الهى و سنت نبوى بیندیشند و از واقعیتهاى جامعه غافل نباشند زیرا سنتها و روشهاى پسندیده مرده و از میان رفته و بدعتها و ارزشهاى جاهلى زنده و جاى آنها را گرفته است.
«من شما را به پیروى از كتاب خدا و راه و روش پیامبر فرا مىخوانم؛ زیرا هم اكنون سنت پیامبر از میان رفته و بدعتها و احكام ناروا زنده شده است، پس اگر گوش به این پیام فرا دهید و آن را بپذیرید، شما را به راه سعادت رهبرى خواهم كرد.» (1)
همچنین آن حضرت پذیرش دعوت كوفیان را، به جهت هویت احیاگرانه آن مىداند و مىفرماید:
«ان اهل الكوفة كتبوا الى یسالوننى ان اقدم علیهم لما رجوا من احیاء معالم الحق و اماتة البدع.» (2)
به تعبیر سید محسن امین:
قیام براى احیاى حق و میراندن باطل را وظیفه دینى خود مىدانست «ما اهون الموت على سبیل نیل العز و احیاء الحق. لیس الموت فى سبیل العز الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذى لاحیاة معه.» (3)
|
احیاگر در عرصه احیاى دین با دو تشخیص فوقالعاده مهم رو به رو است: تشخیص درد و تشخیص درمان. بنابراین اساس كار احیاگران را مىتوان در «درد شناسى» و «درمانگرى» خلاصه كرد. |
«دین» در لغت به معناى «جزا» و «مكافات» و نیز «ذلت و عبودیت در برابر خداوند متعال» آمده است.(4) و اما دین از حیث تعریف اصطلاحى، داراى معانى متعدد و متنوعى مىباشد كه به خاطر خارج بودن آن از حوصله نوشتار حاضر از پرداختن به آن خوددارى مىكنیم. چنین به نظر مىرسد كه تعریف دین به «ما جاء به النبى» مناسب باشد؛ به این ترتیب در واقع «دین» را تعریف حدى و رسمى نكردهایم بلكه به پدیدهاى واقعى (ما جاء به النبى) اشاره كردهایم و گفتهایم كل امورى كه تحت این عنوان قرار مىگیرند، به لحاظ آثار مهم مورد نظر و مشتركشان براى ما مهم و شایان توجهند، لذا جا دارد كه در مورد خواص این پدیده و اجزاى آن بحث كنیم. چنین واقعیتى را دین بخوانید یا نخوانید، چندان اهمیتى ندارد، چون این دیگر بحثى لغوى است. «ما جاء به النبى» در واقع همان قرآن (با همه مراتبش) و سنت مفسر آن است.
«احیاء» (زنده كردن) در برابر «اماته» (میراندن) است. حیات كه ریشه آن است به مفهوم پدیده قابل رشد، صاحب ادراك، سازگار با محیط، داراى قدرت و حائز استعدادهاى نهفته معنوى و گرایشهاى دیگر است و مرگ كه نقیض آن است به معنى پدیده غیر قابل رشد و عاجز از سازگارى با محیط، فاقد قدرت و استعدادهاى معنوى است. حیات در فرهنگ قرآن در معانى متعددى چون ملازم بودن با استعداد رشد و نمو، استعداد ادراك حسى، استعداد ادراك عقلانى، زندگى معنوى منطبق با وحى و فطرت الهى، زندگى جاودانه اخروى و... به كار رفته است.
مفهوم اصطلاحى واژه احیا مانند بسیارى از اصطلاحات كلیدى دیگر دستخوش تحریف و سوء تعبیرهاى فراوان قرار گرفته است. عدهاى آن را معادل «آسیب شناسى» یا «نوسازى دین» و یا «بازسازى فكر دینى» گرفتهاند، چنانكه برخى آن را به مفهوم حرف نو و نوآورى در قلمرو اندیشه دینى قلمداد كردهاند. گروهى نیز آن را تفسیر دین، مطابق با نیازهاى زمان و اندیشههاى عصر مىدانند. طبق این بیان، احیاگر كسى است كه دین را مطابق اندیشه، فرهنگ و نیازهاى عصر خود عرضه مىكند.
|
مفهوم انحراف جامعه مسلمین از ارزشها و هنجارهاى اسلامى در عصر امام حسین علیه السلام، ابعاد گستردهترى به خود گرفت؛ انحراف جامعه اسلامى و تخطى از هنجارهاى اجتماعى اسلام، امام حسین علیهالسلام را بر آن داشت تا علیه این آسیبهاى اجتماعى كه طبعا روابط ناسالمى را بر امت اسلامى تحمیل مىكرد، قیام كند و اصلاح جامعه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را در قالب شیوههاى عملى امر به معروف و نهى از منكر سر لوحه كار خود قرار دهد. |
ولى این تعریفها هیچ كدام بیانگر ویژگىهاى اساسی این اصطلاح نیستند؛ زیرا آسیبشناسى دینى اولا، بحث را به قلمرو آفتشناسى و آفتزدایى در دین منحصر مىكند و دیگر این كه به طور ضمنى بر آسیبپذیر بودن پیكره دین صحه مىگذارد كه بطلان آن روشن است. «نوسازى»، «تجدید حیات دینى» و «بازسازى فكر دینى» نیز تعبیرهاى گویایى نیستند. تاكید بر نوآورى در اندیشه دینى نیز مستلزم این است، كه هر نوع مسلك و تعریف جدید و حتى انحرافى دین (مثل وهابیت) را مصداق رنسانس در تفكر دینى به حساب آوریم. در تلقى سوم [تفسیر مطابق با نیازهاى زمان و اندیشههاى عصر] نیز عدم جامعیت و ضعف در مانعیت هویداست زیرا هم بر عنصر ضرورت كار شناسانه بودن این حركت تاكید نشده است و هم بسیارى از گرایشها را، كه در جهت تطبیق نارواى دین با زمان بوده است، در برمىگیرد. احیاگرى به مفهوم بدعت ستیزى و تحریف زدایى صرف هم نیست؛ زیرا جامع ویژگىهاى دیگر نخواهد بود. تعریف جامعتر این اصطلاح عبارت است از تحریف زدایى و كشف افقهاى نوین و حقایق تازه در حوزه معارف دینى همراه با مكتبشناسى اجتهادى و زمانشناسى دقیق.
پس از تبیین احیاگرى به این سؤال مىپردازیم كه با وجود خاتمیت و زوال ناپذیرى دین اسلام، احیاگرى و تجدید حیات در قلمرو آن چه مفهومى دارد؟ البته فلسفه و لزوم احیاگرى در ادیان پیشین روشن است؛ زیرا اولا، آن ادیان بر اساس نیازهاى مقطعى و متناسب با اوضاع آن روزگار پا به عرصه هدایت نهاده بودند. ثانیا حتى آن بخش از معارف آسمانى آن ادیان، كه ارزش جاودانه ماندن را داشت با گذشت زمان دستخوش تحریف و دگرگونى قرار گرفت. از همین رو، قرآن یكى از هدفهاى اصلى بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را تحریف زدایى و تكمیلگرى یا به عبارت دیگر احیاگرى در شریعتهاى پیشین ذكر مىكند.(5) اینك چرا اسلام، كه خاتم ادیان آسمانى و جامع و جاودانى است به احیاگرى نیاز دارد؟
فلسفه یا رمز ضرورت احیاگرى در دو قلمرو - عقلى و نقلى - قابل طرح است:
1.امكان تحریف دین خاتم و لزوم تحریف زدایى از ساحت آن .
2.عمق و اعجاز معنوى معارف ثقلین .
3.لزوم اجتهاد مستمر یا رد فرع بر اصل.
این سه، عاملهاى عقلى لزوم احیاگرى به شمار مىروند و ادله نقلى نیز بر آنها صحه مىگذارد. اسلام در عهد حیات نبى اكرم صلی الله علیه و آله آماج برخى از تحریفات قرار گرفت تا آنجا كه آن حضرت ضمن خطبهاى نسبت به آن هشدار داد. پس از رحلت ایشان، به ویژه در عصر حاكمیت مطلق استبداد امویان و عباسیان، تحریف و تفسیر وارونه دین اوج بیشترى گرفت كه در طول تاریخ اسلام نیز همواره این روند ادامه داشته است. از طرف دیگر، اسلام كه در قرآن و سنت تبلور یافته، معارفى عمیق و بسیار گسترده دارد كه هر چه بر دانش و اندیشه بشرى افزوده شود، ابعاد اعجاز آن بیشتر آشكار مىگردد. دستیابى به این ذخایر و گوهرهاى فراوان غواصانى مىخواهد ماهر، كه از موج نهراسند كه همان احیاگرانند.
عامل دیگر لزوم اجتهاد است. قرآن با تاكید بر تفقه در دین، و نیز اهلبیت علیهم السلام با فراخوانى به اجتهاد و تلاش در جهت رد فروع بر اصول، بر لزوم احیاگرى صحه گذاردهاند. (6)
|
برخى علت قیام حضرت را امتناع از بیعت با یزید مىدانند و بعضى دیگر امر به معروف و نهى از منكر و عدهاى هم دعوت كوفیان و تشكیل حكومت را علةالعلل قیام ذكر مىكنند. مسئولیت اجتماعى حمایت از امت اسلامى و حفظ كیان اسلام، صیانت خلافت از انحرافهاى امویان، جلوگیرى از ظلم و ستم امویان خاصه بر شیعیان، از بین بردن بدعتها و احیاى سنت، جلوگیرى از محو نام آلالبیت علیهم السلام، جلوگیرى از تاراج بیتالمال مسلمین، عمل به وظیفه شرعى و تكلیف دینى، اتمام حجت و تبلیغ دین و... از دیگر علل و انگیزههایى است كه نویسندگان در مورد این حادثه در كتابهاى خود به آنها پرداختهاند. |
بدین سان، خاتمیت اسلام به دلیل بلوغ و توانمندى فكرى بشر در شناخت راه كمال نیست، بلكه فلسفه آن لزوم احیاگرى است؛ یعنى فلسفه خاتمیت اسلام و نبوت نبى اكرم صلی الله علیه و آله به رشد عقل و اندیشه بشر و شایستگى او در حفظ، تبیین و اجراى اسلام برمىگردد. بشر در آن برهه از تاریخ، شایستگى یافت كه آیین كامل خود را از تحریف و دسیسه حفظ كند و در پرتو اجتهاد و احیاگرى، از این سرچشمه زلال، نهرهاى تازهاى جارى سازد.
قرآن احیاگرى در قلمرو تكوین و تشریع را یكى از صفات و اسماى حق معرفى مىكند مانند «یخرج الحى من المیت» یا «و یحیى الارض بعد موتها» یا «و جعلنا من الماء كل شىء حى»، (7) اما احیاگرى حضرت حق، جلت عظمته، در جامعه بشرى از طریق پیامبران صورت گرفت. آنان از ادیان پیشین تحریفزدایى كردند و معارف نوینى بر معارف آنان افزودند. به عبارت دیگر، آنان براى احیاى بشریت به احیاى ادیان پیشین پرداختند. قرآن هدف عمده پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را دمیدن روح حیات به جامعه معرفى كرده است:
«یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما یحییكم (8)؛ اى كسانى كه ایمان آوردهاید، خدا و پیامبر را پاسخ دهید آنگاه كه شما را به چیزى فرامىخوانند كه زندهتان مىسازد.»
بدیهى است كه با دین زنده و احیا شده مىتوان جامعه را زنده كرد. این سنت پس از رحلت آن حضرت نیز با اصل استمرار ولایت فكرى و معنوى ائمه اطهار علیهم السلام ادامه یافت. در عهد زمامدارى یزید، بدعتها و آفات فكرى و دینى به اوج خود رسیده بود و مىرفت كه خورشید اسلام نبوى در پشت ابرهاى سیاه حاكمیت اموى پنهان گردد كه امام حسین علیه السلام با گفتار و كردار خود به احیاى آن قد برافراشت. اصل احیاگرى پس از شهادت آن حضرت نیز به عنوان اساسىترین ركن در سنت گفتارى و كردارى اهل بیت علیهم السلام تبلور یافت.
و پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان یعنى عالمان ربانى وظیفه احیاگرى را بردوش دارند.
از دید تاریخى، احیاى دین، مسبوق عارضهاى است كه بر دین وارد مىشود. شجره طیبه دین در اوضاع و مقاطع مختلف احیانا دچار عارضه، آسیب یا آفت مىشود. احیاگر در عرصه احیاى دین با دو تشخیص فوقالعاده مهم رو به رو است: تشخیص درد و تشخیص درمان. بنابراین اساس كار احیاگران را مىتوان در «درد شناسى» و «درمانگرى» خلاصه كرد. نكته شایان توجه این است كه دین در تاریخ حیات و حضور خود در جامعه انسانى، نه با یك عارضه یا درد واحد رو به رو بوده است و نه احیاگران درمان واحدى را پیش رو نهادهاند. لذا در عرصه احیاگرى با «دردهایى» و به تبع «درمانهایى» رو به رو بودهایم. در این میان، توفیق احیاگر، در گام نخست مدیون و مرهون دردشناسى صائب اوست. اگر احیاگر درد دین عصر خود را در نیابد و سر اعوجاج و رنجورى آن را كشف نكند و دچار خطا شود از اساس، ره به خطا برده است و اگر درد دین را به نیكى دریابد گامى دیگر براى توفیق در پیش روى دارد و آن حسن درمان است.(9) از این رو است كه «آسیبشناسى» (pathology)بحث مهمى در احیاگرى دین محسوب مىشود.
«آسیبشناسى» اصطلاحى است در علم پزشكى كه به حالت آسیبمند بودن سلولهاى زنده اشاره دارد. در این حالت سلولها به علت رشد بىرویه یا دلایل دیگر، حیات موجودات زنده را در معرض خطر قرار مىدهند. این اصطلاح به معنى دانش شناخت بافتهاى آسیب دیده در بیماری ها نیز به كار رفته است.
اصطلاح آسیبشناسى در علوم انسانى و علوم اجتماعى نیز به كار گرفته شده و در بحث انحرافات اجتماعى و كجروىها جاى خود را باز نموده است. اصطلاح «آسیبشناسى دینى» یك اصطلاح جدید در حوزه اندیشه دینى است. شاید بتوان مدعى شد كه مرحوم شهید مطهرى اولین كسى بود كه اصطلاح آسیبشناسى دینى را وارد حوزه اندیشه دینى كرد و در آثار خود از آن بهره برد. مىتوان «آسیبشناسى دینى» را این گونه تعریف كرد: آسیبشناسى دینى یعنى شناخت آسیبها و اشكالاتى كه بر اعتقاد و باور دینى و یا آگاهى و معرفت دینى و یا رفتار و عمل دینى افراد و جامعه دینى وارد شده یا ممكن است كه وارد بشود.(10) بر این اساس مىتوان حركت احیاگرانه امام حسین علیهالسلام را حركتى بر مبناى شناخت آفتها و آسیبهاى دینى كه جامعه اسلامى را در نوردیده بود دانست.
جایگاه ارزشها در عصر امام حسین علیه السلام
جامعه در عصر امام حسین علیه السلام با بحران تزلزل ارزشهاى انسانى مواجه بود.(11) ارزشها و هنجارهاى اجتماعى جامعه اسلامى پس از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به دلایل متعددى دچار آفت انحراف گشته بود. تحریف باورهاى دینى و بازگشت به ارزشهاى جاهلى، فراموشى سیره پیامبر صلی الله علیه و آله، برترى روحیه قومى و عصبیت بر هنجارهاى اسلامى عصر پیامبر صلی الله علیه و آله كه نشات گرفته از تعالیم مقدس اسلام بود، تبدیل اشرافیت معنوى به اشرافیت مادى و ثروت اندوزى و گرایش به تجمل و كمرنگ شدن روحیه عالى اسلامى به ویژه در عصر عثمان و از آن پس، برترى حربه ارعاب و تزویر بر عامل حقطلبى و ظلم ستیزى در روحیه جامعه اسلامى بالاخص مردم كوفه، بىعدالتى و فساد رهبران سیاسى و برخى موارد دیگر، از جمله مسائل دردناك و آسیبهاى عمده اجتماعى بود كه امام حسین علیه السلام با آنها مواجه شد.
جامعه اسلامى در عصر خلیفه سوم با مشكلاتى جدى رو به رو گردیده بود كه از آن جمله مىتوان به مسائل زیر اشاره كرد:
راندن انصار از صحنه سیاست، بها دادن به امویان و قریشیان در امر حكومتدارى، تاراج بیت المال مسلمین و حاتم بخشىهاى عثمان، ثروت اندوزى او و ساختن بناهاى اشرافى در مدینه و اختصاص اموال و باغهایى در مدینه براى خود، گسترش تفاخر قبیلهاى و تبدیل اشرافیت معنوى به اشرافیت مادى كه موجب شد مساوات اسلامى فراموش شود. (12)
عملكرد خلیفه سوم موجب شدت یافتن واكنشهاى سیاسى اجتماعى علیه وى گردید به ویژه این كه در این واكنشها قبایل عرب یمنى و موالى ایرانى كه بیش از نیمى از مردم كوفه را تشكیل مىدادند، نقش مؤثرى داشتند. بروز جدى رقابتهاى سیاسى بین دو پایگاه مهم عراق (كوفه) و شام از عوامل مهمى بود كه در زمان عثمان بر سر تقسیم غنایم ارمنستان و فتح آن بروز كرده بود (13) و دوران امامت حضرت امیر علیه السلام را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود. عراقیها همواره به داشتن عراق آزاد از تسلط امویان علاقهمند بودند و لذا به على علیه السلام پیوستند و زمینههاى متعدد دیگرى نیز آنان را واداشت تا از واكنشهاى امام على علیه السلام در برابر معاویه دفاع كنند، گرچه متغیرالحال بودن مردم كوفه، سرانجام نتیجهاى جز تحمیل حكمیت به على علیه السلام نداشت. علاوه بر آنچه گفته شد، رقابت و اختلاف بین عراقىها و شامىها و تلاش معاویه نیز درعصر امام حسن علیه السلام به گونهاى به بار نشسته بود كه نه تنها آسیبهاى اجتماعى جامعه اسلامى، اصلاح نشده بود، بلكه با مسائل عمیقترى نیز رو به رو گردیده بود و لذا امام حسن علیه السلام در چنین وضعیتى على رغم حمایت تعدادى اندك از شیعیان حقیقى، نمىتوانست به جنگ با معاویه ادامه دهد؛ زیرا در آن صورت لااقل بزرگترین ضربات دستگاه اموى به پیكره شیعه وارد مىآمد، با وجود این تلاش صلح طلبانه و تدابیر ارزنده امام علیه السلام سرانجام موجب افشاى چهره مزورانه معاویه و حفظ موقعیت شیعیان گردید.
اما مفهوم انحراف جامعه مسلمین از ارزشها و هنجارهاى اسلامى در عصر امام حسین علیه السلام، ابعاد گستردهترى به خود گرفت؛ انحراف جامعه اسلامى و تخطى از هنجارهاى اجتماعى اسلام، امام حسین علیه السلام را بر آن داشت تا علیه این آسیبهاى اجتماعى كه طبعا (14) روابط ناسالمى را بر امت اسلامى تحمیل مىكرد، قیام كند و اصلاح جامعه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را در قالب شیوههاى عملى امر به معروف و نهى از منكر سر لوحه كار خود قرار دهد. امام علیه السلام مىفرمود:
«...آیا نمىبینید كه به حق، عمل نمىشود و كسى از باطل روگردان نیست؟ در این اوضاع، مؤمن باید لقاى پروردگارش را بر چنین زندگى ترجیح بدهد.» (15)
پی نوشت ها:
1-محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، دارالتراث العربى، ج 5 ص 357.2-احمد بن داود دینورى، اخبار الطوال، دارالاحیاء الكتاب العربیه، ج 5 .
3-سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1، دارالتعارف للمطبوعات، ص 58.
4-مختار الصحاح، ماده دین .
5-ر.ك: سوره نمل/ 76 و مائده / 48.
6-ناصر مكارم شیرازى، القواعد الفقهیه، ج 1، صص 7 - 9.
7-ر.ك: روم/ 19 و انبیاء/ 3.
8-انفال/ 24.
9-خورشید شهادت، دفتر دوم، ص 139.
10-على دژكام، معرفت دینى، مركز پژوهشهاى اسلامى، ص 97.
11-خورشید شهادت، دفتر سوم، صص 19 - 20 .
12-شكرالله خاكرند، علل شكلگیرى خوارج، سازمان تبلیغات اسلامى، ص 50.
13-رسول جعفریان، حیات سیاسى فكرى امامان شیعه، سازمان تبلیغات اسلامى، ج 1، ص 94.
14-هدایت الله ستوده، مقدمهاى بر آسیبشناسى اجتماعى، انتشارات آواى نور، صص 30 - 31 .
15-همان، ص 207.
از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء - مقالات محرم , وقایع عاشورا
فلسفه قیام ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدینه و موضعگیریهای ایشان در برابر حوادثی که در منزلگاههای میان راه روی داده است میتوان یافت .
مدینه
زمان: نیمه دوم ماه رجب سال 60 هجری
حاکم وقت مدینه (ولید بن عتیقه) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرد. حضرت فرمود: «... یزید فردی است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون میریزد و اشاعهدهنده فساد است و دستش به خون افراد بیگناه آلوده گردیده و شخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمیکند.»



به نام خدائی که حضرت زهرا (س) را آفرید تا