خطبه بی نقطه امام علی علیه السلام  

مینیاتور زیبای حضرت علی علیه السلام----نقاشی مینیاتور زیبای شب ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام که مرغابی ها و یتیم ها نمی خواهند که آنحضرت به مسجد برود تا شهید نشود اما ...

خطبه بی نقطه امام علی علیه السلام 

 
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.



--------------------------------------------------------------------------------

ترجمه خطبه

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید 

                                                                                         التماس دعا

معناو معیارحجاب

در تفسیر نمونه بحث گسترده‌ای درباره معنا و مصداق حجاب صورت گرفته است و معیارهای سه گانه‌ای که در ضمن رعایت آن، حجاب به درستی رعایت شده است را ذکر کرده است. این موارد به صورت تکمیلی و تدریجی از حداقل حجاب تا معنای کامل حجاب می‌باشند.
در تقسیر نمونه واژه حجاب این گونه در دو معنای خود تعریف می‌شود:
حجاب هر چند در استعمال هاى روزمره به معنى پوشش زن به کار مى‏رود، ولى در لغت و در تعبیرات فقها چنین مفهومى را ندارد.
حجاب در لغت به معنى چیزى است که در میان دو شى‏ء حائل مى‏شود. به همین جهت پرده‏اى که در میان قلب و ریه کشیده شده « حجاب حاجز» نامیده شده است.

در قرآن مجید نیز این کلمه همه جا به معنى پرده یا حائل به کار رفته است، مانند آیه:
جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً: ما در میان تو و کسانى که‌ایمان به آخرت نمى‏آورند پرده پوشیده‏اى قرار دادیم. (سوره اسراء / 45)
در این آیه نیز مى‏خوانیم: حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ: تا موقعى که خورشید در پشت پرده افق پنهان شد. (سوره / ص32)
و در آیه دیگر: وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ: براى هیچ انسانى ممکن نیست که خداوند با او سخن بگوید مگر از طریق وحى یا از پشت پرده. (شورى / 51)

در کلمات فقها از قدیم ترین ایام تا کنون نیز در مورد پوشش زنان معمولا کلمه ستر به کار رفته است، و در روایات اسلامى نیز همین تعبیر یا شبیه آن وارد شده است. و به کار رفتن کلمه حجاب در پوشش زنان اصطلاحى است که بیشتر در عصر ما پیدا شده و اگر در تواریخ و روایات پیدا شود، بسیار کم است.
حال به بررسی مفهوم حجاب در معنای دوم که موضوع بحث ما در این مقاله است، خواهیم پرداخت که از منظر تفسیر نمونه بررسی شده است:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ (نور / 30)
به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه‏تر است،
خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.

در این آیه دو دستور جداگانه ذکر شده است:
الف) این آیه نمى‏گوید مؤمنان باید چشمهاشان را فرو بندند، بلکه مى‏گوید باید نگاه خود را کم و کوتاه کنند، و این تعبیر لطیفى است به این منظور که اگر انسان به راستى هنگامى که با زن نامحرمى روبرو مى‏شود بخواهد چشم خود را به کلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممکن نیست، اما اگر نگاه را از صورت و‌اندام او بر گیرد و چشم خود را پائین‌اندازد گویى از نگاه خویش کاسته است و آن صحنه‏اى را که ممنوع است از منطقه دید خود حذف کرده‏ است.
ب) دومین دستور در آیه فوق همان مساله حفظ فروج است که موضوع بحث ما در حجاب است. منظور از حفظ فرج که در روایات وارد شده است پوشانیدن‏آن از نگاه کردن دیگران است. و به این ترتیب چشم‏چرانى همان گونه که بر مردان حرام است بر زنان نیز حرام مى‏باشد، و پوشانیدن عورت از نگاه دیگران، چه از مرد و چه از زن براى زنان نیز همانند مردان واجب است.‏

در تفسیر نمونه، معیار سه گانه‌ای نیز برای حجاب ذکر شده است:
1- آنها نباید زینت خود را آشکار سازند جز آن مقدار که طبیعتا ظاهر است. در اینکه منظور از زینتى که زنان باید آن را بپوشانند و همچنین زینت آشکارى که در اظهار آن مجازند چیست؟ در میان مفسران سخن بسیار است.
بعضى زینت پنهان را به معنى زینت طبیعى (اندام زیباى زن) گرفته‏اند، در حالى که کلمه زینت به این معنى کمتر اطلاق مى‏شود. بعضى دیگر آن را به معنى محل زینت گرفته‏اند، زیرا آشکار کردن خود زینت، مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهایى مانعى ندارد و اگر ممنوعیتى باشد مربوط به محل این زینت‌ها است، یعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان.
بعضى دیگر آن را به معنى خود زینت آلات گرفته‏اند در حالى که روى بدن قرار گرفته است. زیرا آشکار کردن چنین زینتى توام با آشکار کردن ‌اندامى است که زینت بر آن قرار دارد.
حق این است که ما آیه را بدون پیش داورى و طبق ظاهر آن تفسیر کنیم که ظاهر آن معنى سوم است و بنا بر این زنان حق ندارند زینت هایى که معمولا پنهانى است را آشکار سازند هر چند‌اندامشان نمایان نشود. به این ترتیب آشکار کردن لباس هاى زینتى مخصوصى را که در زیر لباس عادى یا چادر مى‏پوشند مجاز نیست، زیرا قرآن از ظاهر ساختن چنین زینت هایى نهى کرده است.
در روایات متعددى که از ائمه اهل بیت (ع) نقل شده نیز همین معنى دیده مى‏شود که زینت باطن را به گردنبند و بازوبندتفسیر کرده‌اند.
و چون در روایات متعدد دیگرى زینت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسیر شده مى‏فهمیم که منظور از زینت باطن نیز خود زینت هایى است که نهفته و پوشیده است.

2- دومین حکمى که در آیه بیان شده این است که: آنها باید خمارهاى خود را بر سینه ‏هاى خود بیفکنند.
خمر جمع خمار در اصل به معنى پوشش است، ولى معمولا به چیزى گفته مى‏شود که زنان با آن سر خود را مى‏پوشانند.
جیوب، جمع جیب به معنى یقه پیراهن است که از آن تعبیر به گریبان مى‏شود و گاه به قسمت بالاى سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق مى‏گردد.
از این جمله استفاده مى‏شود که زنان قبل از نزول آیه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ها یا پشت سر مى‏افکندند، به طورى که گردن و کمى از سینه آنها نمایان مى‏شد. قرآن دستور مى‏دهد روسرى خود را بر گریبان خود بیفکنند تا گردن و آن قسمت از سینه که بیرون است مستور گردد.

3- در سومین حکم مواردى را که زنان مى‏توانند در آنجا حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان خود را آشکار سازند با این عبارت شرح مى‏دهد: آنها نباید زینت خود را آشکار سازند مگردر دوازده مورد که در عناوین بعدی به آن موارد خواهیم پرداخت.
استثنائاتی نیز درباره اصل رعایت حجاب برای خود زنان در اینکه چه مقدار باید رعایت کنند و در مورد اینکه برای عده‌ای از حتی زنان هم باید حجاب را داشته باشند وجود دارد که در یکی از سرفصل‌های همین تحقیق به آن می‌پردازیم.
اما موارد سه گانه‌ای که پرداخت شد به نوعی نشان گر بحث‌های تدریجی در صدر اسلام نیز هست چرا که حکم حجاب به صورت تدریجی و برای اولین بار درمورد همسران پیامبر اسلام(ص) نازل شد و عمومیت یافت و موارد رعایت و لزوم آن نیز به صورت تدریجی اعمال می‌شد تا زمینه پذیرش آن نیز در جامعه بهتر فراهم شود.
نکته مهم در این ایه این است که اسلام نگاهی چند متغیری و کامل به عفت در جامعه دارد و همزمان که از لزوم رعایت حجاب از سوی زنان سخن می‌گوید در همان آیه نیز از مردان می‌خواهد که چشم‌های خود را بپوشانند و سلامت اخلاقی جامعه به هر دو عامل بستگی دارد.

نگاهی اجمالی به واقعه غدر خم ( واقعه ولایت و امامت )

 

 

 

عید غدیر خم بر تمام شیعیان مولا امیر المومنین مبارک باد

در سال دهم هجرت از طرف خداوند متعال به پیامبر اکرم (ص) دستور داده شد تا دو مسئله مهم از دین اسلام را به طور مفصل و رسمی به مردم ابلاغ کند: مسئله حج و مسئله ولایت و خلافت دوازده امام (ع)

اعلام مسئله اولی انجام شد و بیش از یکصدو بیست هزار نفر از هر سو عازم مکه شدند حضرت فاطمه زهرا (س) و همسران پیامبر (س) نیز به همراه آن حضرت از مدینه حرکت کردند. حضرت علی (ع) هم که از طرف پیامبر (ص) به یمن و نجران رفته بود به همراه دوازده هزار نفر احرام بسته وارد مکه شدند.

اعمال حج یکی پس از دیگری انجام شد تا اینکه در عرفات دستور الهی نازل شد و پیامبر علوم و امانتهای انبیاء گذشته را به علی تحویل داده و به آن حضرت منتقل نمودند.

در سرزمین منی پیامبر دو مرتبه سخنرانی کردند و زمینه را برای اعلام ولایت علی (ع) آماده فرمودند.

به دلیل طولانی مطالب بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.......


عید سعید قربان بر همه مسلمانان مبارک باد

 عيد مبارک (صدای پای عید می آید)   

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

عید بر همه مسلمانان  مبارک

 

و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از کنيز سارا – زني سياه پوست –  به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود، پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ.

و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند – مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي کند.

در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل، اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام ، ناگهان صدايي مي شنود :

"ابراهيم! به دو دست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!

مگر مي توان با کلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟

ابراهيم، بنده ي خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيم ترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

دشواري "انتخاب"!

کدامين را انتخاب مي کني ابراهيم؟! خدا را يا خود را ؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را؟ لذت را يا مسئوليت را؟ پدري را يا پيامبري را؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا " خدايت" را؟

انتخاب کن! ابراهيم.

در پايان يک قرن رسالت خدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بناي توحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پيروز برآمدن و از همه مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد را پي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ...

اي ابراهيم! قهرمان پيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدا فاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟

اکنون ابراهيم است که در پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودش فرياد مي کشد: اسماعيل! و حق فرمان مي دهد: ذبح! بايد انتخاب کند!

"اين پيام را من در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد.

اين بار اول، "جمره اولي"، رمي کن! از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه مي دارد،

 "ابراهيم، اسماعيلت را ذبح کن"!

اين بار، پيام صريح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي است دستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاش ميان خدا و ابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

روز دوم است، سنگيني "مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد. اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر.

ابليس، هوشياري و منطق و مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند. از آن "ميوه ي ممنوع" که به خورد "آدم" داد!

ابليس در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد.

"اما ... من اين پيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟

اين بار دوم، "جمره وسطي"، رمي کن!

از انجام فرمان خودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد.

"ابراهيم! اسماعيلت را ذبح کن"! صريح تر و قاطع تر.

ابراهيم چنان در تنگنا افتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز "رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده است که از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئول است، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر از آنست  که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم!

و آن هم ذبح تنها پسري، چون اسماعيل!

کاشکي ذبح ابراهيم مي بود، به دست اسماعيل،  چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايد بميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار...

ابراهيم، هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد، پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!

اکنون، ابراهيم دل از داشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت" داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميم گرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزادي مطلقِ بندگي خداوند"!

ذبح اسماعيل! آخرين بندي که او را به بندگي خود مي خواند!

ابتدا تصميم گرفت که داستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامت والاي اين "قرباني خويش" مي نگريست!

اسماعيل، اين ذبيح عظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري!

پدري برف پيري بر سر و رويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته و نازک!

آسمانِ شبه جزيره، چه مي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود. هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است. گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک!

-"اسماعيل، من در خواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."!

اين کلمات را چنان شتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايان گرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشت داشتند!

اسماعيل دريافت، بر چهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد:

-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت و خواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهيم اکنون، قدرتي شگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جز آزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليس را يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند!

مهر پدري را، درباره عزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که به فرزندش مي توانست کرد. با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زنده اي که تنها به خدا نفس مي کشد!

آنگاه، به نيروي خدا برخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، بر روي خاک خواباند،  زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز، شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده، نديده، در يک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود، اما...

آخ! اين کارد!

اين کارد... نمي برد!

آزار مي دهد،

اين چه شکنجه ي بي رحمي است!

کارد را به خشم بر سنگ مي کوبد!

همچون شير مجروحي مي غرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برق آسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش، نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد،

که ناگهان،

گوسفندي!

و پيامي که:

" اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تا بجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"!

الله اکبر!

يعني که قرباني انسان براي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان! و از اين معني دارتر، يعني که خداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداي اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از اين معني دارتر، خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبح شود، مي خواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتل اسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، و شد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِ خدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است " حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيم را، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکه اسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند" ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد!

که داستان اين دين، داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمال انسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره، نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنه اي!

موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.

 

گناهان چه بلایی می آورند؟؟(بخشی از دعای روز عرفه)


...يا اَكرَمَ الاَكرَمينَ

اي كريم كريمان

...يااَسمَع السامِعينَ

اي شنونده ترين شنوندگان


...يااَبصَرَ الناظِرينَ

اي بينا ترين بينايان

...يااَقدَرالقادِرينَ

اي توانا ترين توانايان

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتى تغيِّر‘النِّعَمَ

بيامرز برايم گناهاني كه نعمت را دگرگون كند.

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتى تُورث النِّدَم

خدايا!بارالها!بيامرز برايم گناهانيكه پشيماني و ندامت به همراه دارند.

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتى تُورث السِّقَم

الهي؛ برايم بيامرز از گناهاني كه بيماري ومريضي مي آورند

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتى تَهتِكُ العِصَمَ

معبودا،بيامرز برايم از گناهاني كه پرده ها را پاره مي كند.

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتى تحبِس قطرالسَّماءِ

كريما،عظيما،غفورابرايم بيامرز از گناهاني كه از بارش آسمان جلوگيري مي كنند.

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتى تَعجلُ الفَناء

صاحبا، ناصرا،بيامرز برايم از گناهاني كه شتاب در فنا و نابودي كنند.

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتى تجلِبُ الشَفاء

حافظا،عزيزا،رازقا،بيامرز براي من از براي گناهاني كه جلب بدبختي و بيچارگي مي نمايد.

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتى تَظلِم الهواء

ناظرا،حاضرا،شاهدا،بيامرز برايم از گناهاني كه هوا را تيره كنند.

اِغفِرلِي الذُّنوبَ الَّتي تكشف الغِطاء

معبودا،بيامرز برايم از آن گناهاني كه پرده اسرارم را بر كنار كند.

يا رَب النَّورالسَمواتِ وَالارض

سالروز شهادت امام محمد باقر (ع) تسلیت باد

زندگینامه
امام باقر علیه ‏السلام ، فرزندِ امام سجاد علیه ‏السلام است. نام مادر ایشان، «فاطمه» است که دختر امام حسن مجتبی علیه ‏السلام است. امام باقر علیه ‏السلام ، در روز سوم ماه صفر، در شهر مدینه به دنیا آمد و چون در علم و دانش، از همه مردم زمان خودشان، داناتر بود و رازهای بزرگ علمی و مسایل پیچیده دانش را کشف می کرد، به ایشان لقب «باقرالعلوم»، یعنی کسی که علمها را می شکافد، دادند. امام باقر علیه ‏السلام ، در جریان کربلا حضور داشتند و سن مبارک ایشان، چهار سال بود.

در زمان امام باقر (ع) ولید بن عبدالملک و سلیمان بن عبدالملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک خلافت داشته اند.

غروب دلگیر هجران

سوز غربت بقیع، بار دیگر تو را به سوی خود می‏خواند. در پهنه آسمان، غروبی دیگر رقم می‏خورد؛ غروبی تلخ و غم‏انگیز که درد و رنج دوری را با خود دارد. امشب، روح بلند بنیان گذار دانشگاه اسلامی و پاسدار امانت الهی، به سوی کهکشان‏ها اوج می‏گیرد و در بهشت برین، مهمان جدّش رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و مادرش فاطمه علیهاالسلام می‏شود. امام علم و مهربانی خویشتن را آماده مهمانی دوست می‏کند. شهادت جانْ‏گداز و جانْ‏سوز شکافنده دانش‏ها، امام محمد باقر علیه‏السلام را بر همه شیعیان و عاشقانش تسلیت می‏گوییم.

استاد آسمانی

دوازده سپهر امامت، در مدت 270 سال، دانشگاه اسلامی را بنیان نهاده و توسعه دادند و معارف دین را منتشر کرده و آموختند.

مردم جهان، مانند دانشجوی تشنه کام در انتظار دانشی بودند که از سوی اهل بیت علیهم‏السلام به آن‏ها می‏رسید؛ امام محمد باقر علیه‏السلام نیز استادی آسمانی بود که چون مردم زمانه خود را آماده می‏دید، آموزش اصول دینی ـ حقیقی اسلام را آغاز کرده و دانش‏های فراوان و گوناگون دین را بیان فرمود و در دوران 19 ساله امامت خود، حکومت علمی خود را با کمال آرامش ادامه داده و تاریخ صد ساله اسلام را ـ از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تا دوره خود ـ برای مردم تشریح فرمود و حقیقت‏های یک قرن گذشته دین را به آن‏ها آموخت.

دوران زندگانی امام باقر علیه‏السلام

دوران زندگی امام باقر علیه‏السلام به دو بخش تقسیم می‏شود؛ بخش یکم آن، دوران پیش از امامت ایشان است که به 35 سال می‏رسد و آن؛ دوره آرامش پدرش ـ حضرت امام سجاد علیه‏السلام ـ در مدینه بود و بخش دیگر، دوران 19 ساله امامت حضرت می‏باشد. زندگانی امام پنجم، دگرگونی بسیاری نداشت و با کمال آرامش، گذشت. امام علیه‏السلام ، این فراغت و فرصت را غنیمت شمرده و به ترویج دین و شعایر اسلامی و نشروگسترش معارف پرداختند؛ آن گونه که هزارها حدیث، از قول حضرت روایت شده است. در دوران زندگانی امام علیه‏السلام ، وضع مناسبی برای گسترش احکام دین و اسلام، به وجود آمد که دولت اموی، در اثر قیام حسین‏بن‏علی علیه‏السلام ، رو به ضعف و نابودی رفته و ایرانیان، که در فشار حکومت ستم گرانه اموی ـ به جرم دوستی با اهل بیت علیهم‏السلام ـ بودند، در برابر آن‏ها قیام می‏کردند.

زادروز

در اول ماه رجب سال 57 هجری قمری در بوستان امامت، گلی دیگر در خانه نبوت شکفته شد و به‏دین سان، پنجمین نور آسمان ولایت و هدایت، پای به عرصه هستی نهاد و جهان را به نور وجودی خویش روشن کرد تا دانش‏های زمانه را آن چنان موشکافانه بیان کند، که شگفتی همگان را برانگیزد. هنگام تولد، هاله‏ای از امام باقر علیه‏السلام ، چون امامان دیگر، پاک و پاکیزه به دنیا آمد و در دامان رسالت الهی پرورش یافت، تا در آینده، مسوولیت رهبری و پیشوایی جامعه را بنا به دستورات الهی، عهده دار شود و افکار مردم مسلمان را از تاریکی ابرهای مسموم اموی، بیرون آورده و آماده دریافت سیره و روش حقیقی دین نماید.

بانویی بزرگ، به نام فاطمه

معصوم هفتم، امام باقر العلوم علیه‏السلام ، و وصی پنجم رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، نخستین کسی است که هم از سوی پدر و هم از سوی مادر، علوی و هاشمی است. آن حضرت، از دامان پاکیزه زنی با نام «فاطمه»، دختر امام حسن مجتبی علیه‏السلام ، پای به عرصه هستی نهاد که او را «اُمّ‏عبداللّه‏» می‏گفتند؛ بانوی شرافت‏مند و بزرگ‏واری که امام صادق علیه‏السلام درباره‏اش فرمود: «جدّه‏ام صدیقه بود و در خانواده حضرت امام حسن علیه‏السلام ، زنی به درجه و مرتبه او نرسید». و این جمله، عظمت مقام این تربیت شده اسلام را نشان می‏دهد. بانوی ارجمندی که پدرش، همسرش و فرزندش، از ستارگان درخشان آسمان ولایت و امامت بودند. او که هم نام جدّه‏اش «فاطمه زهرا علیهاالسلام » بود، در رفتار و کردار نیز به آن بانوی بزرگ‏وار اقتدا کرده بود. این بانوی بزرگ اسلامی، در حفظ حقوق و آزادی زنان اسلام و تقوی و پرهیزگاری و گسترش تبلیغات عالی دین، تلاش فراوان داشته است.

نام، لقب، کنیه

نام شریف و مبارک امام باقر علیه‏السلام ، «محمد» است که امام سجاد علیه‏السلام ، به یاد جدّ بزرگوارشان، حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله برایشان نهادند. آن برگزیده خدا را، که دانش‏های مذهبی را آن گونه که باید و شاید، گسترش داد، «باقرالعلوم»، به معنای شکافنده دانش‏ها می‏گفتند و این لقب مبارک را حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله برای آن بزرگ وار تعیین کرده بودند. کنیه‏اش، «ابوجعفر اول» است؛ ـ امام جواد علیه‏السلام را «ابوجعفرثانی» می‏گویند ـ زیرا نام فرزند بزرگوارشان امام صادق علیه‏السلام ، «جعفر» بود.

فرزندان

درخت زندگی، با وجود فرزند، به بار می‏نشیند و آن گاه که خداوند، عنایت‏های ویژه‏اش را بر بندگان خود می‏فرستد، کودک را در زندگانی مشترک، به پدر و مادر اعطا می‏کند. «شیخ مفید رحمه‏الله »، تعداد فرزندان امام باقر علیه‏السلام را پنج پسر و دو دختر می‏داند که امام جعفر صادق علیه‏السلام و «عبداللّه‏»، از «امّ فروه»، دختر «قاسم بن محمد بن ابی بکر» به دنیا آمدند. برخی دیگر، تعداد فرزندان آن حضرت را نُه نفر ذکر کرده‏اند. به هرحال، امام جعفر صادق علیه‏السلام ، بزرگ‏ترین فرزند امام باقر علیه‏السلام بود که پس از آن حضرت، به مقام شامخ ولایت و امامت رسید و به اعتقاد همه دانشمندان نسل امامت، تنها از سوی امام صادق علیه‏السلام ادامه یافت.

یاران و اصحاب امام باقر علیه‏السلام

در مکتب امام باقر علیه‏السلام ـ که درود خدا و فرشتگان بر او باد ـ ، شاگردانی ممتاز و نمونه پرورش یافتند. در این زمان که شیعیان از آزادی نسبی برخوردار بودند، عده زیادی از آن‏ها بار سفر بستند و به مدینه آمدند تا از سرچشمه معارف و دانش‏های آن حضرت سیراب شوند. در دوران امام باقر علیه‏السلام ، گسترش نقل روایت‏ها و نشر معارف، بیش از زمان پدر و اجدادش رونق یافت و شاگردان امام، گفته‏های آن بزرگ‏وار را در سرزمین‏های اسلامی منتشر می‏کردند. «علامه مجلسی» در «بحارالانوار»، از «جابربن یزیدجُعْفی» روایت می‏کند که گفت: «گروه شیعه، اتفاق و اجتماع دارند بر این که فقیه‏ترین و دانشمندترین یاران حضرت باقر علیه‏السلام ، این چند تن بوده‏اند: زُرارَة بن أَعْیَن، ابوبصیر اسدی، فُضَیْل بن یَسار، محمد بن مسلم طائفی، بُرَیْد بن معاویه عِجلی».

مناقب حضرت باقر علیه‏السلام

از ویژگی‏های امام باقر علیه‏السلام این است که حالت‏های تمام موجودات جهان برْ ایشان عرضه شده بود. مظهر کمال آدمیت که امام است، از نام و نشانی همه آفریده‏های جهان آگاه است. چون مردم آن زمانه، از امامان معصوم علیهم‏السلام برهان و دلیل می‏خواستند، تصرف امام در عالم خلقت و سخن گفتن با حیوانات و سنگریزه‏ها و پرندگان و اقرار به ولایت امامان، توسط آن‏ها ـ حیوانات، سنگریزه‏ها و پرندگان ـ ، نشانه‏ای برای مردم بود. «جابر بن یزیدجُعْفی» از شاگردان امام باقر علیه‏السلام می‏گوید: «در سفر حج، با امام باقر علیه‏السلام ، بر شتری سوار بودم؛ مرغی آمد و بر چوب محمل نشست، خواستم او را بگیرم، امام فرمود: «ای جابر! اذیتش مکن، او به جوار ما پناه آورده و شکایت دارد.» عرض کردم: «چه می‏گوید؟» فرمود: «می‏گوید سه سال است در این کوه، بچه می‏گذارم و ماری آن را می‏خورد، دعا فرما خداوند آن‏ها را حفظ کند.»

عبادت و اطاعت از پروردگار

امام محمد باقر علیه‏السلام ، جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضیلت و بینش بود که درجه علم و دانش او، بالاتر از فهم بشری بود. تمام عمر شریفش را به عبادت پروردگار گذرانید و در مقام تقوی و پارسایی، استوار و ثابت قدم بود. پیمانش با خدا، غیرقابل تردید، و فضیلت و کمالش، غیرقابل انکار می‏باشد.

پس از پدرش، امام سجاد علیه‏السلام ، از میان برادرانش، به مقام وصایت و امامت رسیده و در دانش و زهد، مشهورترین انسان، در میان عرب و عجم گردید.

دارای شهرت و فضیلت کافی و بزرگی مقام بود. قلبش صاف بود و کردارش پاک و روحی پیراسته و اخلاق نیکو داشت. نشانه‏های تقرّب به خداوند و پاکی برگزیدگان، در سیمایش آشکار، و فضیلت‏هایش بی‏شمار بودند. هنگام عبادت، بسیار می‏گریست و خضوع و خشوعش به درگاه خداوند، در زمان خود، زبان زد عام و خاص بود.

برتری علمی امام باقر علیه‏السلام

یکی از برگ‏های زرّین صفحه تاریخ بشر آن است که زندگانی علمی پیشوایان بزرگ بشریت را در بردارد و اسرار بزرگ واری آنان را برای همگان بازگو می‏کند. در دانش و برتری، هیچ کس توان برابری با امام باقر علیه‏السلام را نداشت؛ چرا که امام علیه‏السلام ، در مکتب ولایت و در خاندان و مهد نبوت و کانون وحی و قرآن، پرورش یافته بود. بسیاری ادعای آن داشتند تا با حضرت، مباحثه و مجادله و مناظره کنند و چون در محضر درس آن حضرت، زانو خم می‏کردند، به خضوع و خشوع، سر تسلیم و اعتراف فرودآورده و با ایمان و اعتقاد به برتری و حضرت، باز می‏گشتند.

چشمه‏های جوشان دانش و فنون و حکمت، از اندیشه‏های این نابغه دین می‏جوشید و می‏تراوید و اوراق زندگی‏اش، سراسر، سرشار از احادیث و روایت‏ها و کلمات قصار و نصیحت‏ها است.

گنجینه‏های فکری

شرایط و عوامل ویژه‏ای که در شکل‏گیری شخصیت هریک از امامان معصوم علیهم‏السلام ، به فراخور دین الهی و چارچوب فکری و عملی آنان وجود داشته، موجب شد که یکایک امامان بزرگ‏وار، از بالاترین درجات و مراحل شخصیت اسلامی، برخوردار باشند. امام پنجم علیه‏السلام ، از نظر ژرف نگری در مسایل فکری و عظمت موقعیت علمی، چه در عقاید و فقه و تفسیر و حدیث و چه در دیگر زمینه‏های معرفت، نسبت به هم دوره‏های خود، در مرتبه‏ای قرار داشت که مایه شگفتی گذشتگان و آیندگان است. گفته‏اند، شخصی از «عبداللّه‏ بن عمر خطاب» ـ دانشمند عصر امام باقر علیه‏السلام ـ پرسشی کرد. و «عبداللّه‏»، از پاسخ، درماند و آن شخص را نزد امام باقر علیه‏السلام راهنمایی کردو به او گفت: «مرا از پاسخ او آگاه ساز» آن مرد، پرسش خود را از امام پرسید و پاسخ را به عبداللّه‏ گفت. عبداللّه‏، خطاب به آن مرد گفت: «آنان از خانواده‏ای اندیشمند و دانا هستند».

گستردگی مکتب امام باقر علیه‏السلام

با مراجعه دقیق به آن چه که از کتاب‏های سیره، از آن امام حفظ کرده‏اند، به قلّه‏های بلندی در تمدن اسلامی برمی‏خوریم که همه آن‏ها، از سرچشمه زلال معارف اهل‏بیت علیهم‏السلام سیراب گشته‏اند. چهره‏های برجسته دین و باقی مانده صحابه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و بزرگان و پیشوایان فقهی مسلمانان، از امام باقر علیه‏السلام روایت نقل کرده‏اند. کسانی که به فراگیری معارف، از آن حضرت و نشر آن اقدام کرده‏اند، دو گروه بودند؛ گروه اول، شاگردان صحابی حضرت بودندکه از افتخار هم‏زیستی و همراهی با امام را بهره‏مند شده و اندیشه‏ها و احادیث امام را مانند یک شاگرد، فراگرفته و به آن پایبند بودندو گروه دوم، دیگر روایتْ گران، اندیشمندان، محدثان و تفسیرگرانی بودند که معارف اسلامی را در زمینه‏های گوناگون، از آن حضرت دریافت می‏نمودند. محفل درس آن امام، اختصاص به گروهی ویژه نداشته و به اندازه‏ای گسترده بود، که اقشار مختلف مردم، از اندیشه ناب اسلامی امام باقر علیه‏السلام ، بهره‏ای فراوان داشتند.

کاروان اصلاح

راه و روش هر یک از امامان علیهم‏السلام ، برای اصلاحات فکری و عملی در میان مردم، به شیوه خاص خود بود، که براساس شرایط و اوضاع واحوال زمانه آن امام بود. اقدام‏ها و تلاش‏های امام باقر علیه‏السلام که پس از شهادت امام سجاد علیه‏السلام ، وظیفه‏ها و مسؤولیت رهبری جامعه را برعهده گرفته بود و تنها کسی بود که شایستگی لازم، جهت به دست آوردن این مقام را داشت، در زمینه‏های علمی و گسترش علم ودانش حقیقی و ناب اسلام، بسیار فراوان بود؛ تا آن‏جا که او را «شکافنده نخستین و واپسین دانش‏ها» دانسته‏اند.

امام باقر علیه‏السلام ، مشعل هدایت و اصلاح را در نوزده سال آخر عمر مبارک و شریف خود، بر دوش کشید و گام‏های اصلاحی‏اش را بر اساس شرایط سیاسی زمان خود برداشت. امام علیه‏السلام ، با به کارگیری سیاست آموزشی پربار و تأثیرگذار خود، به دگرگون ساختن ساختار فکری جامعه همت گماشت و از دوران خاموشی درگیری، به خوبی بهره برداری کرده و باجدیت تمام، به تغییر وضع اجتماعی پرداخت.

از دانش تا بینش

یکی از نکته‏هایی که فهم آن بامراتب فهم افرادبشر، متفاوت است، دانش است. برخی، دانش را کمال انسان، برخی مایه برتری او و گروهی نیز آن را از مظاهر دین می‏دانند. امامان بزرگ‏وار علیهم‏السلام ، که از زلال وحی نوشیده‏اند، به بالاترین درجه از کمال و دانش نیز رسیده‏اند و امام محمدباقر علیه‏السلام ، به عنوان شکافنده نخستین و واپسینِ دانش‏ها، در یک محیط تاریک و دور از علم و تحقیق، مطالب نفسانی را به روشنی تشریح فرمودند؛ آن گونه که علم و دانش، پس از سیزده قرن، در پیشگاه دانشگاه او، خاضع و خاشع می‏گردد. و هر قدمی از دانش که پیشرفت می‏کند و گامی به سوی بینش برمی‏دارد، در برابر عظمت والای علمی امام باقر علیه‏السلام ، سر تسلیم فرود می‏آورد.

اعتراف همگان

جایگاه بلند امام باقر علیه‏السلام از لحاظ فکری و عملی و توانایی‏های ایشان برای رهبری جامعه که از راه پدر بزرگ‏وارش، امام سجاد علیه‏السلام پرورش یافته و به فعلیت رسیده بود، موجب آن شد که دوست و دشمن، به مقام و منزلت والای حضرت در میان مردم عصر خود، اعتراف نمایند. «عبداللّه‏ بن عطاء مکی»، از دانشمندان دوران امام می‏گوید: «دانشمندان دوره خود را در برابر هیچ کس، بیش از محمد بن علی‏الباقر علیه‏السلام ندیدم که علم و دانش ایشان، اندک نماید» و «جابر بن یزید جُعفی»، از شاگردان امام علیه‏السلام ، هنگامی که می‏خواهد از آن حضرت روایتی نقل کند، چنین می‏گوید: «این حدیث را وصی اوصیا و وارث علوم انبیا، محمد بن علی بن الحسین علیهم‏السلام برایم بیان فرمود» دانش آن حضرت آشکار و علم به وسیله او سربلند است و جویبار دانش از سرچشمه وجودش سرازیر می‏باشد.

چشمه زاینده دانش

سیره و روش امامان بزرگ‏وار اسلام بر این بوده است که همواره در تلاش بوده‏اند تا با مناظره‏های خود با فقیهان و دانشمندان دیگر علوم و ادیان، حقانیت دین اسلام را اثبات کرده و تشنگان دانش را از سرچشمه زلال وحی، سیراب سازند. امام باقر علیه‏السلام ، چون در محضر درس می‏نشست، مانند دریای خروشان و چشمه زاینده علم و دانش بود و هر کس، به اندازه استعداد خود، از آن بهره‏مند می‏شد. امام باقر علیه‏السلام در صداقت و صراحت بیان و شیرینی کلام، چنان بود که آستانش، محل گردهم‏آیی همه دانشمندان اسلام بود. در دوران امام علیه‏السلام ، که دوران آرامش نسبی بود، حضرت، مراتب علمی را کلمه به کلمه بیان فرموده وچنان موضوع را تشریح می‏فرمود، که در جنین‏شناسی، علوم طبیعی و طب، حتی امروزه هم پس از این هم تحقیق و جستجو، پزشکان جهان همان مساله‏های علمی را که امام بیان فرموده بود، تأیید کرده‏اند.

امامت امام و حدیث جابر

هرگاه شخصی برای منصب مهم دینی برگزیده شود، در شریعت اسلام، نخست، به معرفی او اقدام می‏شود و این اقدام، علاوه برآن است که شخصیت علمی و عملی و روحی فرد و چگونگی برخورد آن بزرگ‏وار با مردم، موجب می‏شود که افراد گوناگون به برتری او در دانش و تقوی، اعتراف نمایند. اگرچه امام باقر علیه‏السلام در اندیشه و شیوه برخورد خود، از ویژگی‏های یک امام شایسته برخوردار بود، اما همانند امامان دیگر، رسما و با توجه به اسناد روایت‏های شرعی، به امامت تعیین شده‏اند. «جابر بن‏عبداللّه‏ انصاری»، از یاران رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏گوید: «از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پرسیدم: امامانی که از نسل علی‏بن‏ابی‏طالب خواهند بود، چه کسانی هستند؟ فرمود: حسن و حسین علیهماالسلام ، آقایان جوانان بهشت و سپس، سرآمد بردباران زمان خویش، علی بن الحسین علیه‏السلام و پس از او، باقر، یعنی محمد بن علی علیه‏السلام ؛ و تو ای جابر! او را خواهی دید. هرگاه به خدمت او رسیدی، سلام مرا به او برسان. و آن‏گاه، دیگر امامان را برشمردند.

امام و امویان

امام علیه‏السلام ، چه خانه‏نشین باشد و چه در متن اجتماع، در مقام امامتش تفاوتی رخ نمی‏دهد؛ زیرا امامت، چونان رسالت، منصبی است خدایی و وظیفه مردم نیست که به دلخواه خود، امام را برگزینند. غصب کنندگان و تجاوزگران همواره به مقام والای امام، رشک می‏بردند و به هر وسیله‏ای، برای غصب و تصرف حکومت و خلافت، که ویژه امامان بود، اقدام می‏کردند. پخش واپسین دوران امامت امام باقر علیه‏السلام ، با حکومت ستم‏گرانه «هِشامِ بن عَبدالملک» همراه بود. هشام و دیگر امویان، به خوبی می‏دانستند که حکومت را به ستم و جنایت غصب کرده‏اند و هرگز نمی‏توانند در دل‏های مردم حکومت کنند. خلیفه‏های دوران امام علیه‏السلام ، «ولید بن عَبدالملک»، «سلیمان بن عَبدالملک»، «عمربن‏عبدالعزیز» و «هِشام بن عَبدالملک» بودند و آن حضرت، در روزهای حکومت و خلافت «هشام»، به شهادت رسید.

سیاست بنی‏امیه در عصر امام علیه‏السلام

امام سجاد علیه‏السلام ، در سال 95 هجری، جام شهادت را سرکشید و به جوار رحمت حق پیوست. پس از آن، حضرت امام باقر علیه‏السلام ، سرپرستی پیشوایی مسلمین را به عهده گرفت. شرایط اجتماعی دوران امامت امام باقر علیه‏السلام ، شاهدبهبود روابط دستگاه حکومت بنی‏امیه با اهل‏بیت علیهم‏السلام نبوده است؛ زیرا هنوز حادثه جان‏گداز کربلا و پس از آن، به شهادت رسیدن امام سجاد علیه‏السلام ـ با سمّ ـ از سوی دشمن، از ذهن‏های مردم پاک نشده بود. «عَبدالملک»، که از نابودی حکومت خود از سوی اهل بیت علیهم‏السلام همواره می‏ترسید، به جنایات‏های بسیاری دست زد؛ تا آن‏جا که امام سجاد علیه‏السلام را مسموم ساخت. روی کار آمدن «هِشام»، نقطه عطفی بود در جهت مبارزه با جنبش اسلامی امام باقر علیه‏السلام . دستگاه فاسد اموی، علاوه بر نابود کردن فریاد عدالت‏خواهانه «زید» و یاران او، تلاش داشت تا ارکان اساسی جنبش اسلامی، یعنی امام باقر علیه‏السلام و اصحاب وی را از میان بردارد؛ تا آن‏جا که «هشام»، دستور کشتن برجسته‏ترین شاگرد امام، یعنی «جابر بن یزید جُعْفی» را داد.

عمر بن عبدالعزیز و امام باقر علیه‏السلام

روی کار آمدن «عمر بن عبدالعزیز»، دگرگونی بزرگی در جهت منافع اسلام پدید آورد. با وجود آن که دوران زمامداری او، چندان طولانی نبود، اما موضع‏گیری‏ها و برخوردهای او با اهل بیت علیهم‏السلام ، بسیار منصفانه‏بود. پاره‏ای از ستم‏ها که در حق اهل‏بیت علیهم‏السلام روا داشته و دشنام دادن علی علیه‏السلام که به وسیله «معاویه» باب شده و در همه شهرها به آن عمل می‏شد، از بین رفت. او «فَدک» را به امام باقر علیه‏السلام باز گردانید؛ با این اعتقاد که تصاحب فدک از سوی زمامداران گذشته، بی‏دلیل بوده است. دوران حکومت عمر بن عبدالعزیز، دو سال و چند ماه بیشتر طول نکشید.

گنج‏های نیکو

امامان بزرگ‏وار، با سخنان گهربار خود، همواره سعی داشتند تا مردم زمان خود و آیندگان رابه راه حق و حقیقت رهنمون باشند. امام باقر علیه‏السلام می‏فرمایند: «چهار چیز است که از گنج‏های نیکو به شمار می‏روند: مخفی نگاه داشتن حاجت، صدقه مخفیانه، پوشیده داشتن درد و بیماری و پنهان داشتن مصیبت». و به راستی که کلمات قصار و سخنان پندآموز آن‏ها، دنیایی از اسرار و حکمت‏ها را در خودنهفته دارند. امام علیه‏السلام ، در جایی دیگر فرمودند: «پسرم! بر تو باد که از تنبلی و شکایت کردن پرهیز کنی؛ زیرا که این دو، کلید بدی‏ها هستند. وقتی که تنبل می‏شوی، حق را ادا نمی‏کنی و هنگامی که شکایت می‏کنی، در برابر حق شکیبا نیستی!».

نصیحت‏های امام پنجم

سخنان امامان معصوم علیهم‏السلام ، تمامی گهربار و ارزشمندند و به وسیله آن‏ها، درهای سعادت و نیک بختی، به سوی جامعه باز می‏گردد. از جمله نصیحت‏های امام باقر علیه‏السلام به فرزندش امام صادق علیه‏السلام این است که فرمود: «بزرگ‏ترین عیب این است که آدمی، چشم خود را به عیب‏های مردم بدوزد و از بدی خود صرف نظر کند و مردم را به چیزی که توانایی اجرای آن را ندارند وادارد و هم‏نشین خود را در حالی که او مددکار و یاوری نداشته باشد اذیت کند». و در نصیحتی دیگر می‏فرماید: «سریع‏ترین اثر نیکی، احسان به جامعه است و سریع‏ترین بازگشت بدی، گمراهی و کینه‏توزی است» امام علیه‏السلام ، در نصیحت‏های خود خیر و شرّ افراد را بیان فرموده و دعا را در از بین بردن حادثه‏های ناگوار، بسیار مؤثر دانسته و همواره به درگاه خدا دعا کرده و طلب خیر و اصلاح می‏نمود.

دوری از شیطان

«ابوحَمزه»، از یاران امام باقر علیه‏السلام می‏گوید: «امام باقر علیه‏السلام فرمود: آیا شما را از عملی آگاه سازم که اگر آن را انجام دهید، شیطان از شما دور می‏شود؟ گفتیم: آری! فرمود: بر شما لازم است که صبحگاهان صدقه دهید؛ زیرا صدقه دادن، روی شیطان را سیاه وقهر سلطان را برطرف می‏کند. بر شما لازم است که برای رضای خدا، با مردم مومن دوستی کنیدو برای عمل صالح ونیکو، همکاری نمایید؛ زیرا این امر، باعث از بین رفتن وسوسه شیطان خواهد شد. تاآن جا که برای شما ممکن باشد، از خدای مهربان طلب بخشش و آمرزش کنید؛ زیرا این کار، موجب از بین رفتن گناهان انسان می‏شود».

اعتراف هشام در مسابقه تیراندازی

امام باقر علیه‏السلام ، در فاجعه خونین و جان‏گداز کربلا، سه ساله بود و به جزایام حج ـ که به مکه می‏رفت ـ به جای دیگری سفر ننمود. تنها سفر حضرت به شام بود که به دعوت «هِشام بن عبدالملک»، خلیفه اموی صورت گرفت. در این سفر، هشام از امام خواست تا در مسابقه تیراندازی که در دربار امویان برپا بود، شرکت کند. امام عذر پیری و کهن سالی آورد و خودداری ورزید. هشام که اصرار کرد، امام علیه‏السلام کمان را گرفته و تیر اول را پرتاب کرد و بی‏درنگ، تیر دوم را در کمان نهاده و پرتاب کرد. تیر دوم بر پیکان تیر اول فرود آمده و آن را شکافت. امام به همین ترتیب ادامه داد تا تیر نهم که بر پیکان تیر هشتم نشست و فریاد شادی و تحسین، از حاضران برخاست. هشام فریاد زد: «آفرین اباجعفر! تو در عجم و عرب سرآمد تیراندازانی!».

ضرب سکه اسلامی به دستور امام باقر علیه‏السلام

در سده اول هجری، صنعت کاغذ، در اختیار رومیان بود و مسیحیان مصر نیز که کاغذ می‏ساختند، به روش رومیان بود. مسیحیان، نشان پدر، پسر و روح الْقُدُس، را برآن می‏زدند. «عبدالملک» که مردی زیرک بود، فرمان داد تا کاغذهای جدید، با نشان توحید اسلامی رواج یابد. این خبر به گوش «قِیْصَر»، پادشاه روم رسید و او عبدالملک را تهدید کردکه اگر این کار ادامه یابد، دستور خواهد داد تا سکه‏هایی ضرب شود که بر آن‏ها دشنام بر پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله حک شده است. عبدالملک، از امام باقر علیه‏السلام کمک خواست و امام فرمود: «سکه‏هایی را ضرب کنید که یک روی آن سوره توحید و بر روی دیگر، نام پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقش شده باشد.» و توضیحاتی نیز درباره و زن سکه‏ها فرمود. بدین سان، سکه اسلامی، به دستور امام باقر علیه‏السلام ضرب شد.

جام وصل

نفرین ابدی خداوند و فرشتگان، بر کوردلان دیو صفت باد که چشمان دنیا پرستشان، جلال و شکوه و عظمت علمی و عملی تو را تاب نیاورد! پست سیرتانی که جام زهر را در کام جانت ریختند و طعم تلخ هجران را دیگر بار، بر جان عاشقان و دوست‏دارانت نشاندند. جایگاهشان دوزخ باد، شب پرستان تاریکی پسندی که عیش دنیا، شیرازه وجودشان را در خود گرفته بود و تاب تحمل عظمت دینی و دین‏داری تو را نداشتند ونمی‏توانستند دریای خروشان عشق تو را در دل‏های دوست‏دارانت ببینند، آن گاه که در هفتم ذی حجه سال 114 قمری، جام زهر را به تو نوشاندند و خود، خنده مستانه سر دادند و غافل از این بودند که سرای ابدی خود را در دوزخ برپا کرده‏اند. لعنت همیشگی خدا، فرشتگان، صالحان و عابدان بر آنان باد!

پنجره دل به روی بقیع

چشم‏هایت را می‏بندی و دیوار بقیع را در برابرت می‏یابی. آن گاه که شبکه‏های پنجره را لمس می‏کنی، مرغ جانت پر می‏کشد که بر مزارهای مطهرو پاکشان حضور یابی؛ صورت بر خاک معطرشان بگذاری و با سوز دل، دوری‏شان را گریه کنی. این‏جا مدینه است. این‏جا بقیع است و این چهار بُقعه تاریک و مظلوم... لعنت خدای یکتا و لعنت فرشتگان و صالحان بر آن‏ها باد که بُقعه‏های این چهار معصوم آسمانی را با خاک یکسان کردند و دل‏های عاشق وشیفته را از زیارت آنان محروم نمودند. آنان را به مادرشان فاطمه علیهاالسلام و مادرشان فاطمه علیهاالسلام را به آنان قسم می‏دهی... بقیع، تنهابقیع در مدینه نیست، تو نیز بقیعی در دل داری... زیارتت قبول!

سلام بر بقیع

«سلام ما به بقیع و بُقاع ویرانش به آن حریم که باشد مَلَک نگه‏بانش
سلام ما به بقیع، آن تجسم غربت گواه بر سخنم تربت امامانش
بقیع تربت پاک چهار معصوم است چهار نور خدا می‏دَمَد ز دامانش
یکی است حضرت باقر از آن چهار امام که داغ او زده آتش به قلب یارانش
غریب اوست که در موسم زیارت حج مدینه و آن هم زایرکه هست مهمانش
شب شهادت او یک نفر نمی‏ماند که اشک غم بفشاند به قبر ویرانش
شهید شد زجور هشام، آن مظلوم ز زهر تَعْبِیه در زین که آب شد جانش»

 

ویژگیهای اخلاقی
یکی از ویژگیهای خیلی خوب امام محمد باقر علیه السلام این بود که هر وقت به دوستانش نزدیک می شد با آنها دست می داد و می فرمود: این کار، دلها را به هم نزدیکتر و مهربانتر می کند و دشمنیها را از بین می برد. همین اخلاق خوب امام بود که باعث می شد تا مردم ایشان را دوست داشته باشند و حتی این برخوردهای با محبت و احترام باعث می شد که خیلی از کسانی که با ایشان بد بودند به ایشان احترام بگذارند و حتی با آن حضرت دوست بشوند.

چگونگی شهادت
هشام، خلیفه و حاکم زمانِ امام باقر علیه ‏السلام ، یکی از نزدیکانش را مامور کرد تا امام باقر علیه ‏السلام را شهید کند، آن مرد بدکار هم حضرت باقر علیه ‏السلام را مسموم کرد و باعث شد تا امام، در روز دوشنبه هفتم ذی حجه سال 114 هجری، در شهر مدینه به شهادت رسید. آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین علیه السلام و پس از وی 35 سال با پدرش زندگی کرد و 18 سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد.

مرقد مطهر امام باقر علیه السلام
قبر نورانی حضرت باقر علیه ‏السلام ، در کشور عربستان و در شهر مدینه در  قبرستان بقیع قرار دارد. هر سال، حاجیان زیادی در این قبرستان، بر سر مزار چهار امام غریبی که آنجا دفن شده اند، حاضر می شوند. امام حسن مجتبی علیه ‏السلام ، امام سجاد علیه ‏السلام ، امام باقر علیه ‏السلام و امام صادق علیه ‏السلام ، چهار امامی هستند که در کنار هم و در قبرستان بقیع دفن می باشند.

ادامه نوشته

مفهوم شناسی اسرار نام‌ها و القاب حضرت فاطمه (س)

 

حضرت فاطمه (س) تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست، بلكه تجسمی عينی و زنده از بركت خداوند بر انسان است.

حضرت امام صادق (ع) فرمود: فاطمه نزد خدای تعالی 9 اسم دارد: فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهرا.فاطمه: رسول خدا فرمود: «زيرا او و شيعيانش از آتش جهنم قطع شده اند. (فاطمه به معنای قطع شده و بريده است.) و نيز امام صادق (ع) فرمود: زيرا او از هر شر و بدی بريده شده است و نيز چون مردم از رسيدن به معرفت كامل او قطع شده اند.

صديقه: زيرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصديق كرد. رسول خدا(ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: يا علی، من به فاطمه سفارش هايی كرده ام كه به تو بگويد. او هر چه گفت بپذير، زيرا او راستگوست، بسيار راستگو.

مباركه: بركت به معنای خير فراوان است و از فاطمه(س) نسل فراوانی به عالم اسلام هديه شده، لذا در بعضی از تفاسير آمده است كه در آيه «انا اعطيناك الكوثرآ» (ای رسول گرامی ما به تو خير كثير عطا كرديم) منظور، فاطمه (س) است.

طاهره: امام باقر(ع) فرمود «زيرا او از هر ناپاكی ظاهری و هرگونه ناپاكی دامن، مبراست و نيز طبق روايات متعدد، آيه تطهير (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) درباره حضرت فاطمه نازل شده است.» پس فاطمه طاهره(س) است زيرا هرگونه رجس و پليدی و ناپاكی از وجود مقدسش دور است.

زكيه: زكاة هم به معنای رشدونمو و هم به معنای طهارت است، بنابراين زكيه، هم يعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اينكه او وجودی است پاك و طاهر.


ادامه نوشته