یازینب
یازینب

ناگهان من ماندم و سرنیزه ها
یک زن و یك عدهّ سر بر نیزه ها
چشم وا كردم نگاهم دود شد
چشم بستم خیمه ام نابود شد
پر زدم بال و پرم را سوختند
گریـــــه كردم دیده ام را دوختن
زینب کبری : دختر امیر المؤمنین على علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام.فضیلتهاى بانو زینب علیها السلام مشهور تر از آن است كه نیازى به ذكر آن باشد.نام مباركش به وسیله جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلى الله علیه و آله عرضه شد و پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: حاضران و غایبان را وصیت مىكنم كه حرمت این دختر را پاس دارید، كه او مانند خدیجه كبرى علیها السلام است.تمام فصحا و بلغا به فصاحت و بلاغت این بانو اعتراف دارند.هرگاه لب به سخن مىگشود گویا على علیه السلام سخن مىگفت .امام سجاد علیه السلام به ایشان مىفرمود: یا عمه انت بحمد الله عالمة غیر معلمة فهمة غیر مفهمة.محبت و علاقه زینب نسبت به برادر عزیزش امام حسین علیه السلام، چنان بود كه روزى را بدون دیدار آن حضرت سر نمى كرد.در ایمان و فداكارى در راه دین و جهاد چنان شوقى داشت كه با تمام وجود در كنار امام و پیشوایش بود و پسرانش را در راه دین اهدا نمود .در عبادت، زهد، تقوا، جود و سخاوت سر آمد زنان زمان خویش بود.از مال و زینت و آسایش منزل همسرش چشم پوشید و براى انجام وظیفه، به همراه برادر رهسپار شد.
سخنان زینب علیها السلام پس از شهادت سالار شهیدان، و خطبههاى آن حضرت در بازار كوفه و در پیش ابن زیاد و دربار یزید، چنان قوى و تكان دهنده بود كه همگان را به حیرت واداشت و مسلمانان را از خواب غفلت بیدارى كرد.وى رسالت خویش را كه زنده كردن دین جدش بود ـ به نیكى انجام داد.
زینب علیها السلام در خضوع، خشوع، عبادت و بندگى، وارث مادر گرامى و پدر بزرگوارش بود .اكثر شبها را به تهجد صبح مىكرد و دائما قرآن تلاوت مىفرمود، حتى شب یازدهم محرم با آن همه فرسودگى و خستگى و دیدن مصیبتها، به عبادت مشغول شد، چنانكه حضرت سجاد علیه السلام مىفرماید: در آن شب دیدم عمه ام در جامه نماز، نشسته مشغول عبادت است.
ابن اثیر نیز نام زینب علیه السلام را در زمره اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله ذكر كرده، مى نویسد: «كانت زینب امرأة عاقلة لبیبة جزلة.»
آیت الله خویى مىفرماید: زینب شریك و همراه برادرش حسین علیه السلام در دفاع از اسلام و جهاد در راه خدا و دفاع از دین (شریعت) جدش، سید المرسلین صلى الله علیه و آله بود .در فصاحت چنان بود كه گویا از زبان پدرش سخن مىگوید.در ثبات و پایدارى چون پدرش بود .نزد ظالمان و جائران خضوع نمى كرد و از كسى جز خداى سبحان نمىترسید.حق مىگفت و راستگو بود.علامه مامقانى او را از نساء حدیث بر شمرده و مىنویسد: زینب! كیست زینب؟ تو چه دانى كه كیست زینب؟ او بانوى بنى هاشم است كه در صفات ستوده برترین است و كسى جز مادرش بر او افتخار و تفخر ندارد.
در حیات پیامبر صلى الله علیه و آله به دنیا آمد.كنیه اش، ام كلثوم، ام عبد الله و ام الحسن است، براى او كنیههاى مخصوصى مانند: ام المصائب، ام الرزایا، ام النوائب و.. .ذكر كردهاند.پدر گرامى اش او را به ازدواج برادرزاده خویش عبد الله بن جعفر در آورد كه على، عون، اكبر، عباس، محمد و ام كلثوم ثمره این پیوند مبارك اند.
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن حضرت زهرا علیهاسلام و از تربیت علی علیه السلام بدست آورده بود، در عین حال زینب بعد از کربلا، با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.
ما می بینیم در شب عاشورا، زینب یکی دو نوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد، یکبار آنقدر گریه می کند که بر روی دامن حسین بیهوش می شود و حسین علیه السلام با صحبتهای خود زینب را آرام می کند. «لا یذهبن حلمک الشیطان؛ خواهر عزیزم! مبادا هوس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید» (بحارالانوار، ج 45، صفحه 2 و ارشاد شیخ مفید، صفحه 232 و اعلام الوری ، صفحه 236). وقتی حسین (ع) به زینب (س) می فرماید که چرا این طور می کنی، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همین طور، مادر همین طور، زینب با حسین (ع) این چنین صحبت می کند: برادر جان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهی غیر از تو داشتم، ولی با رفتن تو برای من پناهگاهی باقی نمی ماند. اما همینکه ایام عاشورا سپری می شود و زینب، حسین علیه السلام را با آن روحیه قوی و نیرومند و با آن دستورالعملها می بیند، زینب (س) دیگری می شود که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد.
به نام خدائی که حضرت زهرا (س) را آفرید تا